دوباره همان کار را می‌کنی؟

بد نیدم یکی از پستهای این وبلاگ را ترجمه کنم و اینجا بگذارم.

تناسب نداشتن رشته پزشکی را با روحیاتتان نمی توانید درک کنید مگر اینکه در آن درگیر شده باشید و آن را تجربه کرده باشید که معمولا لازمه آن صرف سالها وقت و هزینه کردن مبالغی کلان است.
دانشگاه سانتا کلارا به دانشجویانش کمک می کند تا مدتها پیش از زمانی که حتی وارد دانشکده پزشکی شوند ، دریابند برای این رشته ساخته شده اند یانه .به این منظور کسانی که تمایل به رشته های پزشکی دارند در این برنامه همراه پزشکان ،پرستاران ، مددکاران اجتماعی و مدیران اقتصادی بیمارستانها می شوند.

آنها تولدها و مرگها را از نزدیک می‌بینند .یاد می‌گیرند چگونه یک کاتتر را بردارند و یا باد گلوی شیرخواری را بگیرند.آنها سکوت دور و بر یک بیمار را در آخرین ساعات زندگیش هنگامی که کشیش بر بالینش حاضر می‌شود مشاهده می‌کنند و از نزدیک مشاهده می کنند چگونه بیمارستانها می توانند از نظر مالی خود را سرپا نگاه دارند.

آیا واقعا لازم است به دانشجویان کمک کنیم تا بدانند برای پزشکی ساخته شده اند یا خیر؟آیا تازه واردان به دنیای پزشکی با این برنامه می توانند دریابند که کاندیدهای مناسبی برای پزشکی هستند؟

بیشتر پزشکانی که با انها بوده ام به من گفته اند که حتی تا حالا که پزشک شده اند نمی دانند واقعا به چه منظوری برای این رشته ثبت نام کرده‌اند.من به جرات می‌توانم بگویم که زندگی اکنون آنها با آن زندگی شکوهمندی که انتظارش را داشتند تفاوت عمده‌ای دارد.آنها استرس زیادی دارند و گاه با صحنه های منزجرکننده‌ای مثل سرازیر شدن "مکونیوم" روی کفشهایشان مواجه می‌شوند.

پزشکی بزرگترین کار دنیاست و هر روز این رشته چالش‌برانگیزتر از گذشته می‌شود.به هرحال من دوباره سوالم را مطرح می‌کنم.آیا واقعا سختیهایی که برای این حرفه باید قبول کنیم را درک کرده‌ایم یا توقعات جامعه ما را کور کرده است.والدینم همواره به من می‌گفتند که چقدر دکترها فوق‌العاده هستند ولی هیچ‌وقت به جزئیات توجه نمی کردند.

ولی باید بدانید پزشکی همیشه خسته کننده نیست.استادانم را در داشکده پزشکی به یاد می آورم که کارشان را دوست داشتند حتی هنگامی که با ترشحات بدن بیماران مواجه می‌شدند.استادانم همواره حتی هنگامی که خسته و آشفته بودند الهام بخش من بودند که مبدل به بهترین پزشک، حتی بهترین پزشک در طول تاریخ شوم.

وقتی دوران دستیاریم را به یاد می آورم ساعات محدودی را به یاد می آورم .ساعاتی که احساس می کردم کفایت لازم را برای درمان بیمارم ندارم یا لحظه هایی را که سینه بیماری را ماساژ می دادم با اینکه می دانستم یک جای کار اشکال دارد.اوقاتی را که برای نوشتن اردر استامینوفن نیمه شب بیدارم می کردند و زمانی را که با پرستاران بر سر اینکه چرا مرا برای نوشتن یک اردر به این سادگی بیدار کرده‌اند ، شوخی می‌کردم.

دوسن دارم دانشجویان زمانهایی را که ما مجبوریم در کاری موفق شویم ولی شکست می خوریم را ببینند.کسانی که ما موفق می‌شویم به آنها کمک می کنیم ما را به عنوان یک قهرمان به یاد خواهند آورد.کسانی هم که موفق نمی‌شویم به آنها کمک کنیم به ما خواهند آموخت که بار دیگر چگونه موفق شویم.دوست دارم دانشجویان این لحظه ها را که ما در آن اسیب پذیر هستیم ببینند به خاطر اینکه همه پزشکی همین است.پزشک خلاصه و منتخبی از شکستها و موفقیتها است.

بالاخره آیا من توصیه می‌کنم که متقاضیان ورود به رشته های پزشکی قبل از ورود به دانشگاه زمانی را با پزشکان واقعی همراه شوند؟

این کار یهترین جیزی است که مسئولان تا به حال انجام داده‌اند.

3 comment(s):

شاید اولین و شاید تنها کسی هستم که برای این نوشته ی شما کامنت میذارم :)
از قسمت "درباره" سایت الآنتون یعنی "یک پزشک" اومدم اینجا
موفق باشید
Anonymous ص, at 2:06 AM  
چرا تنها فرد؟
به هر حال یک پزشک و است و یک وب فارسی!
شاید چون فکر می کنم اینجا اهمیت خاصی دارد این پیشنهاد رامی کنم:
پیشنهاد می کنم یک پزشک هر از گاهی در مورد کپی رایت بنویسد٬ پستهایی که لینک دانلود فیلم و ... دارند را حذف کند و این که هر از گاهی یک
giveaway
راه بیندازد یا در موردش بنویسد
Anonymous saeed, at 10:45 PM  
منم به جمع تنها کسانی که اینجا نظرر گذاشتند پیوستم!

نظر شما

<< Home