محمود دولت‌آبادی

توضیح ضروری:در انتخاب کتابهایی که تا به حال در این وبلاگ قرار داده شده،سعی من بر این بوده که از کتابهای ارزشمندی که سالها از انتشار آنها می‌گذرد و احتمال تجدید چاپ آنها اندک است استفاده شود. گرچه قوانین حقوقی انتشار الکترونیکی کتاب روی اینترنت در ایران شفاف نیست,از آنجا که نگران زیان مادی برای ناشر و نویسنده محترم رمان سفر جناب آقای دولت آبادی بودم و احتمال چنین رخدادی در تعارض با اهداف من در قرار دادن نمونه‌های کار نویسندگان در وبلاگم می باشد،تصمیم به برداشتن لینک رمان سفر از وبلاگم گرفتم.از خوانندگان این وبلاگ عذر می خواهم.برای اینکه دست خالی از وبلاگ برنگردید, به بخش آرشیو موضوعی وبلاگم بروید,داستانهایی از فرانک اوکانر,سیمین دانشور,ویرجینیا ولف ,مارکز و ...را خواهید یافت .به یاری خدا در انتخاب کتابهای بعدی جوانب امر را در نظر خواهم گرفت.با این‌همه از دوستانی که آشنا با جوانب حقوقی و اقتصادی نشر کتاب هستند تقاضا دارم،راهنماییهای خود را برایم بنویسند.
برای بسیاری از خوانندگان حرفه‌ای رمان "کلیدر" دولت‌آبادی مظهری از رمان فارسی است.یک کتاب با کارکترهای متعدد خوب‌پرداخت‌شده که هیچ کدام سیاه یا سفید نیستند.من فقط جنگ و صلح تولستوی را از حیث تعدد کاراکتر و روال داستانسرایی قابل قیاس با این کتاب می‌دانم.

Image Hosted by ImageShack.us
محمود دولت​آبادی در دهم مردادماه ۱۳۱۹ در دولت​آباد سبزوار متولد شد و از همان آغاز نفرين نوشتن با او همراه و همزاد شد.
دوران کودکی او در بحبوحه جنگ جهانی دوم و فقر ناشی از آن و سرخوردگی​های پس از جنگ و اقتدار روس​ها بر ايران سپری شد.
همه اين عوامل و عشق توأم دولت​آبادی به ادبيات و هنر, باعث شد که او جنگ برای نوشتن را آغاز کند، همان گونه که در نوشته​هايش اظهار می​دارد که" من در ادبيات نبردی را آغاز کرده​ام، که از آن بايد پيروز بيايم بيرون, توجه می​کنيد اين نبرد من است. "
دولت​آبادی, از آغاز مشاغل مختلفی​ را تجربه می​کند, کار روی زمين, چوپانی, پادويی کفاشی, صاف کردن ميخ​های کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پيچ کارگاه تخت گيوه​کشی, دوچرخه سازی, سلمانی و.... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرده است, در آثارش به خوبی نمود پيدا می​کند.
دولت​آبادی, پس از تجربه​هايی که در سبزوار پشت سرمی​گذارد، عازم مشهد و آنگاه تهران می​شود و به نوعی آغاز آوارگی که در اين دوران باز هم مشاغل ديگری نظير حروف​چين چاپخانه, سلمانی کشتارگاه, رکلاماتور برنامه​های تأتر, سوفلور کنترل​چی سينما, ويزيتور روزنامه کيهان و ... را تجربه می​کند.
اما تهران برای شهرستانی ۱۸ ساله​ای که گاه به ناچار در حاشيه خيابان گرگان می​خوابد و گاه روی بام آغل گوسفندهای سلاخ​خانه, همه​اش اين نيست.
تهران, تهران سينما هم هست. تهران سرنوشت يک انسان، تهران کتاب، تهران چخوف، جنگ اصفهان و سرانجام تهران سال ۱۳۴۰ است و در همين دوران است که دولت​آبادی به صورت جدی با تأتر آشنا می​شود و ۶ ماه نظری و ۶ ماه هم عملی درس تأتر می​خواند. در اين دوره شاگر اول می​شود و پس از آن "شب​های سفيد داستايوسکی" را بازی می​کند و بعد" قرعه برای مرگ" اثر" واهه کاچا"؛ بازی در نمايش" اينس مندو"," تانيا"," نگاهی از پل"اثر" آرتور ميلر", و بعد از آن کار در اراده برنامه​های تأتر است. جايی که برای دولت​آبادی دلچسب نيست ؛ چرا که مجالی برای بازيگران جوان فراهم نيست, پس به گروه هنر ملی می​پيوندد که دوره پرباری برای او آغاز می​شود.
بازی در نمايش "شهر طلايی" تدوين "عباس جوانمرد" قصه طلسم و حرير و ماهی​گير" نوشته علی حاتمی," ضيافت و عروسک​ها" نوشته بهرام بيضايی, سه نمايش​نامه پيوسته "مرگ در پاييز" نوشته اکبر رادی و "تمام آرزوها" نوشته "نصرت نويدی" و پس از آن بازی در نمايش "راشومون" که کارگردانی آن را بعدها خود به عهده می​گيرد. بعدها مشارکت در انجمن تأتر, بازی در نمايش​نامه "حادثه درويشی" نوشته "آرتور ميلر" با کارگردانی "ناصر رحمانی​نژاد" چهره​های سيمون ماشار اثر برشت با کارگردانی مشترک محسن بلغانی و سعيد سلطان​پور.
در سال ۱۳۵۳ مهين اسکويی، کارگردان تأتر از او دعوت می​کند که در نمايش​نامه "در اعماق" اثر ماکيسم گورکی ايفای نقش کند.
خود او می​گويد: تصميم داشتم آن کار را به عنوان آخرين بازی صحنه​ای خودم داشته باشم, تا در واقع پايانی شايسته بر شروع صميمانه بوده باشد که البته خودم نمی​دانستم پليس هم در اين مورد با من هم عقيده است, قرار است آخرين اجرا در سوسنگرد صورت بگيرد.
بيش از آن که به سوسنگرد بروم, پليس آمد و بازی به آخر رسيد! و بازجويی کوچک يکی دو ساعته, دو سال به درازا کشيد.
بازجو او را کمونيست عارف خطاب می​کند و در اين دوره است که نوشتن کليدر متوقف می​شود و اين يکی از دريغ​های زندگی دولت​آبادی است ؛ چرا که در اين سال که خود معتقد است بسيار سيال و روان می​نوشته است, کار نوشتن را مجبور است رها کند.
از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تأتر و داستان نويسی، دوشادوش هم، ذهن دولت​آبادی را تسخير کرده بود.
او در همين سال تأتر را برای هميشه کنار می​گذارد , اگر انتشار نمايش​نامه ققنوس و يا فعاليت دولت​آبادی را برای تشکيل سنديکای تأتر در يکی دو سال بعد از انقلاب مستثنا بدانيم ؛ اما از پانزده سال هم نفسی با تأتر و به خصوص بازيگری چيزهای زيادی برای او باقی مانده است که يکی هم ژست​ها​ی هنر پيشه​واری است که اينک کاملا درونی شده و به وجهی از رفتار طبيعی و روزمره او تبديل شده است.
دولت​آبادی, کار منظم داستان​نويسی را با انتشار "ته شب" در سال ۱۳۴۱ آغاز می​کند که در آثار او از همان نخستين اثر تا آخرين آنها سلوک خطوط تفکری کلی نگر و نشانه​هايی مشخص وجود دارد, همچنين تسلط​های رشک​آميز او در فضاسازی و ديالوگ نويسی از همان آغاز کار پيداست. در ضمن داستان​های او داستان گذار است. گذار از يک وضعيت به وضعيت ديگر، گذاری بحران​ساز و حوادثی که در زمينه همين بحران شکل می​گيرند. آوارگی نيز از همان آغاز يکی از مشخصه​های آثار او است, ويژگی که در دوران جوانی ويژگی بارز زندگی خود اوست.
مشخصه ديگر آثار او عشق به پدر يا خاطره پدری است, ارادت به صادق هدايت، همدلی او با هدايت به​رغم تفاوت نگاه​شان که به خوبی در رمان سلوک وجه روشن​تری به خود می​گيرد, از ديگر مشخصه​های آثار دولت​آبادی است.
مشخصه ديگر آثاراو ندای اميدواری در عين کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی که اين اميدواری از تربيت و آموزش روستايی او ناشی می​شود, که قناعت و صبوری ويژگی آن است و کاملا با نگاه شهری صادق هدايت متفاوت است.
مشخصه ديگری که در کارهای دولت آبادی بارز بود, اين است که او به شرح بيرونی آدم​ها بيشتر رغبت نشان می​دهد تا شرح درونی آنها, گاه به نظر می​رسد که اين آدم​ها درون ندارند, از بس که نويسنده به شرح بيرونی آنها پرداخته است, به قد و قامت​شان به شکل و شمايل​شان و خلق و خوی آنها بيش از آنکه نشان داده شود, به وصف در می​آيند و از صافی ذهن و زبان راوی نويسنده عبور می​کنند, تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود.
تم اصلی داستان​های او بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر.
خود او در اين باره می​گويد: در کار من, از آغاز دو رگه وجود داشت, يکی رگه يا جريانی که موضوعاتش عمدتا موضوعاتی روستايی بود و يکی رگه​ای که موضوعاتش مربوط می​شد به مسايل حول و حوش شهر و شهرنشينی ..... رگه اولی با لايه​های بيابانی آغاز شد و دومی را می​شود گفت با سفر.
پس از ته شب دولت​آبادی "ادبار" را به همراه داستان​های بند, پای گلدسته امامزاده, هجرت سليمان, سايه​های خسته و بيابانی را در مجموعه لايه​های بيابانی​ در سال ۱۳۴۷ منتشر می​کند.
داستان بعدی او هجرت سليمان و سايه​های خسته, است که از نظر ساختار با آثاری که تا به آن روز منتشر کرده بسيار متفاوت است. در اين اثر، دخالت نويسنده بسيار ناچيز است, ديالوگ و عمل داستانی ماجرا را به پيش می​برد که نقش تاثر در آن غير قابل انکار است.
اثر بعدی دولت​آبادی "بيابانی" است که نقطه عصيان آثار دولت​آبادی نيز به شمار می​رود, داستان ديگری از ناکارآمدی ساخت و ساز نوين اجتماعی.
پس از آن، دولت آبادی اولين رمانش را تحت عنوان "سفر"به چاپ می​رساند که اين رمان از طرح داستان محکمی برخوردار نيست.
سفر داستان يک گره, يک بن​بست است, داستان با يک بحران آغاز می​شود, از بی​کار شدن مختار و طليعه دنيای جديد و ورود ماشين که اين گرفتاری​ها را آغاز کرده است. پس از آن دولت​آبادی رمان" اوسنه بابا سبحان" را منتشر می​کند که از ساخت خوبی برخوردار است که با بابا سبحان آغاز می​شود و بعد عروسش، شوکت و آنگاه پسرها, صالح و مصيب و ديگر شخصيت​ها در شبکه​ای منطقی از روابط اجتماعی روستا و تعاملی معقول و ناگزير که يکی​يکی پا به صحنه داستان می​گذارند.
رمان بعدی دولت​آبادی "باشيرو" است که اين اثر با آثار قبلی دولت​آبادی تفاوت فاحشی دارد.
دولت​آبادی, داستان​هايی دارد که پرده​ی داستان به روی يک زن باز می​شود , جای خالی سلوچ و کليدر از آن جمله​اند, باشيرو نيز از آن جمله است, پس از آن "گاواره​بان" را می​نويسد که رمانی کوتاه​تر از باشيرو و نه به خوبی "اوسنه بابا سبحان" است, گاواره​بان نيز چون هميشه با يک بحران آغاز می​شود.
داستان بعدی دولت​آبادی، "مرد" است که در سال ۵۱ نوشته می​شود ؛ ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان می​رسد. داستان کوتاه نسبتا بلندی راجع به مرد شدن يک پسر نوجوان, اين نوشته، مثل بقيه آثار دولت​آبادی داستان فقر است ؛ اما داستان نکبت نيست و اين درست در جهت عکس نوشته​های نويسنده​ای مثل چوبک است که در آنها می​توان بوی چرک و کثافت را فهميد ؛ولی تفاوت دولت​آبادی با چوبک در اين است که وقتی دولت​آبادی از مردم عادی يا فرودست جامعه صحبت می​کند, نگاه او نگاهی آرمانی و حتی حماسی است.
اثر بعدی او "عقيل عقيل" است, اين اثر ديگر با بحران شروع نمی​شود؛ بلکه داستان با فاجعه آغاز می​شود, زلزله در مرکز فاجعه، عقيل​ قرار دارد که همه کس اش مرده​اند, جز دخترش شهربانو که با او به صحرا بوده است و جز پسرش تيمور که در گناباد به سربازی رفته است.
در "عقيل, عقيل" اين پدر است که پسر را گم کرده است ؛ اما در واقع تيمور تنها پسر عقيل نيست که همه کس و کار اوست پس باز هم عقيل پدر گم کرده​ای بيش نيست.
پس از آن " از خم چنبر" را منتشر می​کند که بسياری معتقدند: موضوع يا ماجرا در اين داستان اهميت ندارد, اثر ديگری که از دولت​آبادی منتشر می​شود "ديدار بلوچ" سفرنامه کوتاهی است, که شرح سفری است که دولت​آبادی به زاهدان و آن حدود داشته است. سفرنامه از مشاهدات دولت​آبادی از زاهدان آغاز می​شود و بعد همراه راوی به ميرجاوه و زابل هم سری می​زنيم. که در اين اثر برخی افکار و روحياتی که دولت​آبادی در جابه​جای آثارش به عنوان تفکری محوری در داستان​هايش بروز داده است, در اين اثر نمودی آشکار و مستقيم پيدا می​کند.
اثر بعدی او "جای خالی سلوچ است" رمان جای خالی سلوچ با غيبت سلوچ, با جای خالی او آغاز می​شود, پدر نقطه اتکاء و اطمينان خانواده، ناگهان نيست شده يا از بين رفته است.
اثر بعدی دولت​آبادی "کليدر" است, رمانی در ستايش کار و زندگی و طبيعت، که خود دولت​آبادی بارها گفته است "ديگر گمان نکنم که نيرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کامل​تر از کليدر بکنم.
کليدر از جهت کمی و کيفی، کامل​ترين کاری است که من تصور می​کرده​ام که بتوانم و شايد بشود, گفت در برخی جهات از تصور خودم هم زيادتر است.
کليدر, يک رمان عظيم روستايی است در ۱۰ جلد و بالغ بر ۳ هزار صفحه که او بيش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کرده است و حجيم​ترين رمان فارسی به شمار می​رود ؛ البته گمان نمی​رود که دوباره چنين حادثه​ای تکرار شود, با زبانی فخيم و حماسی و بيش از شصت شخصيت که جملگی تمام و کمال پرداخته شده​اند.
دولت​آبادی, در ادامه جلد دوم مردم سال​خورده را می​نويسد که زندگی همه آدم​هايی است که چون راوی دردمند اين اثر زخم​ها را از اين زمانه بی​رحم بر جان خود احساس می​کند؛ فقر, فقر, فقر.
اثر بعدی او سلوک است که جنجال​های بسياری را به پا کرد.
سلوک، حديث نفس هم هست, حديث نفس يک نويسنده و اين نويسنده فقط محمود دولت​آبادی نيست, سلوک حديث نفس نويسنده ايرانی است, در اين زمانه که اين نوشته​ها بار امانت​اند و چون جنازه​ای طاعونی روی دست​مان مانده است.

6 comment(s):

It was very good. Writing about these people who are the wealth of our dear country is a must. I proud to have such writers in my country.
Anonymous Amir, at 5:38 PM  
پزشک جان من موندم تو چقدر انرژی و معلومات داری و همیشه راچع به موضوعات مختلف اینهمه مینویسی.من که پنج خط بنویسم جونم در میاد تازه آدم پرحرفی هم هستم!!!شوخی کردم به هر حال اینجا همیشه آدم دست پر برمیگرده
Migam peyvande Nask (=ketab) ra koja gozashti!!!
www.parsi-l.com
Anonymous Hamed, at 3:15 PM  
Anonymous Anonymous, at 10:27 AM  
Anonymous Anonymous, at 5:35 PM  
Enjoyed a lot! film editing schools
Anonymous Anonymous, at 3:16 PM  

نظر شما

<< Home