یک پست پزشکی-ادبی

گاهی در روزنامه‌ها و سایتهایی که انتظار نداریم حاوی خیرهای پزشکی جالبی باشند،اخبار جالبی می بینیم.
Foxnews امروز خبر جالبی را منتشر کرده بود:

یکی از داروهای بیماری پارکینسون می‌تواند سبب اعتیاد به قمارشود.
شیکاگو. Joe Negliaیک کارمند بازنشسته بود که دچار بیماری پارکینسون شده بود،وی ناگهان احساس کرد که دچار نوعی اعتیاد به قمار شده است.
بعد از اینکه وی هزاران دلار در قمارهایش باخت،تصادفا در اینترنت به مطلبی در مورد یکی از داروهای مورد استفاده‌اش برخورد که اشاره کرده بود این دارو ممکن است باعث قمار وسواسی compulsive شود.
داروی مورد بحث Mirapex یا pramipexole نام دارد که در دسته داروهای مقلد دوپامین قرار می‌گیرد و یکی از پرفروشترین داروهای مورد استفاده در پارکینسون می‌باشد،طوری که این دارو بیش از 200 میلیون دلار در آمریکا فروش داشته است.
ظاهرا علت این عارضه جانبی هدف قرار داده شدن گیرنده های دوپامین در مناطقی از مغز است که با احساس خوشنودی و جستجوی پاداش مرتبطند.
در یک مورد دیگر،مردی 68 ساله که از این دارو استفاده می‌کرد در طی 6 ماه نزدیک به 200 هزار دلار در یک کازینو از دست داد.
در پژوهشی که در آمریکا انجام شده حدود 200 بیمار که از میراپکس استفاده می کردند دچار رفتارهای وسواس‌گونه در قمار،سکس و خرید شده شده بودند.


در این باره قبلا جایی خوانده بودم.ولی نمی‌دانستم تا به این حد قضیه جدی است.

نمی دانم چرا با خواندن این مطلب ، بی‌اختیار به یاد نوول قمارباز داستایوسکی افتادم،رمانی که سالها پیش به قیمت 40 تومان خریده بودم.فکر می‌کنم 8 سال بیشتر نداشتم و آن زمان برایم تجزیه تحلیل عادات و رفتارها و عکس‌العملهای کاراکترهای اصلی این رمان خیلی دشوار بود.درک بیمها وامیدهایی که قهرمان اصلی داستان به تناوب دچار آنها می‌شد،آن عادت وسواس‌گونه "مادربزرگ" برای بردن و باز هم بردن مشکل بود.اما قسمتی از رمان را که در زیر می‌آورم و اتفاقا اوج داستان هم در آن اتفاق می‌افتد برای من توجیه‌ناپذیر بود!فکر می‌کنم اخیرا این رمان تجدید چاپ شده،البته شاید هم ترجمه جدیدی از آن انجام شده باشد.


Image Hosted by ImageShack.us


به یاد می‌آورم که از فاصله ای بسیار نزدیک به چهره‌ام می نگریست،اما هیچ تکانی نخورد و حتی وضعیت نشستن خود را تغییر نداد.
در همان حال که آخرین بسته سکه های طلا را بر روی میز می‌انداختم،فریاد زدم:
-دویست هزار فرانک بردم!
توده بزرگی از اسکناس و سکه های طلا سطح میز را پوشانده بود و به هییچوجه نمی توانستم چشمم را از آنها بگیرم.حتی چند لحظه ای پولینا را هم از یاد بردم.زمانی بسته های اسکناس را بر روی هم می‌چیدم و زمانی دیگر سکه‌های طلا را از اسکناسها جدا کرده و آنها را به شکل توده ای جدا درمی‌آوردم.لحظه ای بعد از آنها دور می‌شدم و متفکرانه به قدم زدن در اتاق می‌پرداختم.سپس به‌ سوی میز بازمی‌گشتم و باز هم پولها را می‌شمردم.به ناگاه به خود آمدم.به سرعت به سوی در دویدم و پس از قفل کردن آن،با حالتی دو دل و شگفت‌زده در برابر چمدان کوچکم ایستادم.
پولینا به ذهنم آمد،رویم را برگرداندم و پرسیدم:
-چطور است که تا فردا پولها را در چمدان بگذارم؟
هنوز همانجا نشسته و سخنی نمی گفت.اما به دقت مراقب رفتارم بود.چهره اش جالتی شگفت انگیز داشت.حس کردم که از نگاهش ناراحت شده ام.بی شک در آن نوعی انزجار دیده می‌شد.
به سرعت به سویش رفته و گفتم:
-این بیست و پنج هزار فلورین را بگیرید.معادل پنجاه هزار فرانک است.بگیرید و به صورتش پرتاب کنید.
پاسخی نداد.
-اگر بخواهید فردا صبح زود خودم پول را می‌برم،موافقید؟
به‌ناگاه خندید و مدتی طولانی به خنده اش ادامه داد.با خشم به سویش نگریسنم و او را زیر نظر گرفتم.خنده او شباهت بسیاری به خنده های تمسخرآمیزی که همیشه در پاسخ اظهار محبتم می‌داد ،داشت.به تندی خنده اش را فروخورد و با نگاهی نحقیرآمیز گفت:
-من به پول شما احتیاجی ندارم.
فریاد زدم:
-چه؟ چه شده؟ پس چرا پول را نمی گیرید،پولینا؟
-پول را باید در برابر چیزی بگیرم.
-به عنوان یک دوست این را تقدیم به شما می کنم.حاضرم حتی زندگیم را فدای شما کنم.
با نگاهی جستجوگر و مستقیم به من می‌نگریست.انگار که می خواست به آنچه در درونم می‌گذرد ،پی ببرد.با لبخند تلخی گفت:
-پول زیادی خرج می‌کنید.معشوقه دوگریو پنجاه هزار فرانک نمی‌ارزد.
با حالتی سرزنش‌آمیز فریاد زدم:
-اوه،پولینا.چطور می توانید به این شکل با من سخن بگویید؟من که دوگریو نیستم،هستم؟
و سپس به ناگاه دستانش را به صورتم گذارد و حالت هیستریک پیدا کرد.به سویش رفتم.می دانستم که در غیابم چیزی رخ داده است.به نظر می‌رسید که اصلا حالت طبیعی ندارد.با گریه و لرزش گفت:
-مرا بخرید!می خواهید چنین کنید؟با پنجاه هزار فرانک و مثل دوگریو؟

3 comment(s):

aval tashakor mikonam
hame midoonan ke eradate khasii be in web daram in bimarie parincson in chan drooze sitayiyoo dar gire khodesh karde bazam mesle hamishe ye maghale ziba va delnehsin mamnoonam az hameye amsale u http://asp.irteb.com/news/completenews.aspx?id=5058
Anonymous Anonymous, at 4:20 PM  
Very cool design! Useful information. Go on! » » »
Anonymous Anonymous, at 10:42 AM  
Anonymous Anonymous, at 11:55 PM  

نظر شما

<< Home