هزاردستان
هرچند که واقعیتهای جامعه مانند مسئله کهنه ولی همیشگی"نان" را به تصویر میکشد: و یا برشهایی دلپذیر از تاریخمان را عرضه می کند: سکانسهای محبوبم در این سریال بسیار هستند ولی این سکانسها برای همیشه در ذهنم باقی خواهند ماند:درگیری شعبان در قهوهخانه،جایی که مفتش برای پیدا کردن عاملین ترور رئیس انبار غله از مردم بازجویی میکند و در انتها میگوید:" جماعت خواب!اجتماع خواب زده!جامعه چرتی!" عزتالله انتظامی در نقش خان مظفر: او عجیبترین شخصیت تاریخی سینمای ایران است.به همه کس میماند و هیچ کس نیست.از هر کس نشانهای دارد و هیچ نشانی از تاریخ ایران ندارد.او کیست؟پدرخواندهای سرد و گرم چشیده که برای یافتن جواهرات گمشده عروسش ممکن است حتی فرزندان شاه را هم جلوی تیغ سلاخها بفرستد؟کینهجوی دیوسیرتی که جنی مثل ششانگشتی را(که با بسمالله ظاهر میشود) آخر عمری به جان او میاندازد؟محفلنشین کاتبان و ادیبان است؟کیست او بهراستی؟خان مظفر همه این خصوصیات را از آن رو در خود جمع کرده که حاتمی میخواسته در هزاردستان که اتفاقا لقب اوست و این اوست که مثل تیرچه چادرهای صحرایی میخ و حلقه و پتک و نعل و سندان و طناب را تحمل کند،چهرهای بسازد تمام قد،درست شبیه به همه خصوصیات روزمدارانه موجود در تاریخ این سرزمین.او در خونریزی به چنگیز و هلاکو و مغولان میماند و ابایی و پروایی از صدور دستور قتل ندارد.(وقتی سالداتهای روس بهدستور همین خان حاکم به خانه همسر رضا میریزند و مغولوار-اما به سبک نمایشی حاتمی-همه جا را جارو میکنند،شباهت خان به توغای بیشتر میشود.)در قلدری به رضاخان شباهت دارد.در زورگویی به ناصرالدین شاه میبردودر ظلم دلسوزانهاش،که خود میداند ناچار به طی طریق در وادی ظلم است،به شاه عباس شبیه است و هر یک از این ویژگیهای رفتاری او از منفوری،به حساب عزتالله انتظامی واریز شده است. او منفورترین چهره تاریخی تاریخی به حرکت درآمده در عرصه نمایش این سرزمین است.عزتالله انتظامی شاید خودش هم نفهمد که نقش چه اژدهایی را بازی کرده است.با ان قدمهایی که از فرط کمفاصله بودن گامها،به راه رفتن کودکان میماند و آن چروک آمده از پشت دورانهای دور،از عصر بلوای نان تا چوب زدن شاطران.از عصر ترمههای سیاه تا لیمونادهای رنگی خنک شده در سالن گراند هتل. محمد علی کشاورز در نقش شعبان:" اولين بار علي به من تلفن زد و گفت مي خواهم بيايم، با تو كار دارم، نقشي هست كه بايد بازي كني. قرار گذاشتيم و او به همراه مهرداد فخيمي (فيلمبردار) به منزل من آمدند.نقش شعبان، اول نقش كوتاهي بود ولي بعد حاتمي تصميم گرفت آن را بيشتر گسترش دهد و تقريبا تا انتها ادامه داد. به حاتمی گفتم كه ميدانم سناريو را به كسي نمي دهي، ولي من مي خواهم آن را بخوانم. قبول كرد و داد. سناريو را خواندم و ديدم كار خيلي مشكلي است. در آوردن يك شخصيت از تيپي مثل تيپ جاهل هاي تهران قديم كار سختي بود. وقتي گفتم مشكل است، پرسيد: يعني نقش ديگري را مي خواهي؟ گفتم نه ! ولي مي خواهم روي اين نقش تجربه كنم و ببينم چطور مي شود از اين تيپ يك شخصيت درآورد. . شعبان، بسيار نقش مشكلي بود. كار كردن و بازي كردن در نقش شعبون واقعا مرا از نظر جسمي خسته مي كرد، ولي از نظر روحي، خب! ارضا كننده بود. من روي نقش شعبون خيلي مطالعه و تحقيق كردم. به محله صابون پزخانه رفتم و جاهل هاي قديمي كه هنوز زنده بودند را ديدم و با آنها مدت هاي طولاني صحبت كردم. مي خواستم طرز حرف زدن و حركاتشان را بگيرم. مثلا به ياد دارم، شيوه كمربند سفت كردن را و اين كه در چه زماني و با چه ادا و اطواري اين كار را مي كنند، آنجا ياد گرفتم... صادقانه بگويم كه بخشي از اين كارها را مي كردم تا در رقابت بين بچه ها موفق باشم. بعضي مي گفتند اين چه نقشي بود تو رفتي بازي كردي؟ آبروي خودت را بردي! اما همان ها هم وقتي قسمت هاي بعدي سريال پخش شد خيلي تعريف كردند. موسیقی حنانه به زیبایی در این سریال جلوهگری میکند:به این قطعه و این قطعه از موسیقی سریال هزاردستان گوش کنید.
هزاردستان را درسالهایی که نوعی رکود درسینما و تلویزیون ایران حاکم بود،میشد یک حادثه محسوب کرد. هزاردستان اثر کارگردانی بود که به شاعر و نقاش شباهت بیشتری داشت تا یک فیلمساز.زوایایی انتخاب میکرد که به اثرش حالت یک پرتره را میداد،این را به خوبی وقتی از CD فیلمهایش اسکرین شات برمیداشتم،تجربه کردم،از تکتک فریمها میتوان عکس برداشت ،کمتر فیلمی را میتوانید ببینید که چنین خصوصیتی داشته باشد.دیالوگهایی که حاتمی انتخاب میکرد همه شعر و غزل بودند و کاراکترهایش همگی ترکیبی از چند شخصیت تاریخی و آرزوهای تاریخی ایرانیان ،او در به تصویر کشیدن شخصیتهای حقیقی و لعاب نیکو به آنها دادن تا به آنجا پیش رفته که از این کارش به مصادره به مطلوب تعبیر میکنند.
یا جایی که رضا خوشنویس میگوید:" ای انگشتک! دوست داری تیر از تفنگ بچکانی یا جوهر از قلم ."
اسماعيل ارحام صدر میگوید:" خوب يادم است كه سريال “هزار دستان“ را قبل از انقلاب قرار بود با نام “جادهي ابريشم“ كار كنيم و با موفق نشدن اين كار، ما بعد از انقلاب هم تصور نميكرديم كه اين فيلم ساخته شود ولي يك روز مرحوم حاتمي با من تماس گرفت و گفت كه قرار است كار سريال را با نام هزار دستان شروع كند از طرفي قبل از انقلاب قرار بود كه طراحي و ساخت دكور را ايتالياييها انجام دهند ولي بعد از آن حاتمي از من و خاكدان دعوت كرد.در بخشي از فيلمنامهي“ هزار دستان“ اتفاقات در لالهزار هفتاد سال پيش خلاصه ميشد و ايتالياييها آن زمان عكسهايي را از لالهزار انداخته و طرح اجرايي آن را هم داده بودند كه آن بخش را (لالهزار و توپخانه) را مرحوم خاكدان با ساخت ماكت كار كرد و بقيه كار را هم من انجام دادم، كه البته در قسمتهايي كه به من مربوط ميشد، (تهران قديم) از مصالح طبيعي مثل آجر و سيمان و ... استفاده كرديم و اين فيلم به نوعي پرهزينهترين سريالي بود كه تا آن زمان ساخته شده بود."
صحنه اي بود كه استخوان ها را از گوشه و كنار شهر جمع مي كردم و در گاري مي ريختم. اولين برخورد با ابوالفتح (علي نصيريان) هم در همين صحنه انجام مي شد. فقط استخوان جمع مي كردم و مردم توهين مي كردند. اين صحنه در ضمن اولين صحنه از بازي من هم بود كه فيلمبرداري شد؛ معرفي كاراكتر شعبون بود، بعد هم صحنه سريشم درست كردن مي آمد. ابوالفتح، شعبون را آنجا مي ديد و فكر مي كرد به درد كميته مجازات مي خورد . در حالي كه شعبون اصلا نمي فهميد كميته مجازات چيست، آدمي سياسي نبود... آدمي بود كه فقط زور داشت و هر چه به او مي گفتند، انجام مي داد... آخرش هم نفهميد چي به چي است!
صحنه اي بود كه در آن شعبون سريشم درست مي كرد. فيلمبرداري اين صحنه در يك ظهر بسيار گرم تابستان بود، بايد استخوان ها را در پاتيل مي ريختم و زيرش آتش روشن مي كردم. چه بوي تعفني مي آمد...! همان صحنه اي بود كه يك نفر مي آمد و من سر خرش را مي بريدم... بعد هم به يارو مي گفتم: خوبي خر اينه كه گور و كفن نمي خواد...! همان جا - كه جاي بسيار كثيفي هم بود - بايد غذا درست مي كردم - با همان دست هاي كثافت - و مي خوردم... آنقدر كثيف و متعفن بود كه خود علي نيامد... فقط فيلمبردار بود و احمد بخشي و دستيار حاتمي... همان جا يك سگ هم زاييد... وسط فيلمبرداري.... حتي فيلمش را هم گرفتند - كه البته پخش نشد ... - فضاي عجيب و غريبي بود... من مي رفتم و به آن سگ هم غذا مي دادم و شخصيت پردازي شعبون تقريبا كامل مي شد.
علي از خون بدش مي آمد. در صحنه اي كه شعبون استخوني سر رئيس نظميه را در مغازه سلماني مي بريد، علي دكوپاژ را انجام داده بود و آن را در اختيار مهرداد فخيمي (فيلمبردار) و آقاي بخشي (دستيار كارگردان) قرار داده بود و خودش چون نمي توانست نگاه كند، سرصحنه حاضر نشد. مرحوم فروهر كه بازيگر فوق العاده خوبي بود نقش رئيس نظمينه را بازي مي كرد. واقعا بازيگر خوبي بود. به او گفتم: «فلاني! مي خواهم يك سر ازت ببرم، مثل دسته گل... »! در اين صحنه در لحظه اي كه مثلا شعبون گلوي رئيس نظميه را مي برد، تصوير به من قطع مي شد كه خون در صورتم مي پاشيد. علي دكوپاژ دقيق صحنه را با تمام جزئيات انجام داده بود، از جمله پاشيدن خون به صورت شعبون را توصيف كرده بود، اما خودش نمي توانست به اين صحنه نگاه كند!"
انتظامی در مورد هزاردستان و شخصیت مفتش شش انگشتی میگوید:" اين تحليل در مورد كارهاى حاتمى هم وجود داشته كه آنچه در آثار او ديده مىشود سنديت تاريخى كافى ندارد و حاتمى روايت خودش را از تاريخ ارائه میدهد. انطباق تاريخى رويداد ها در فيلم هاى او با آنچه در تاريخ ثبت شده هميشه محل ترديد بود... مثلاً همان شخصيت مفتش شش انگشتى در هزار دستان، گويا حاتمى دو تا شخصيت هاى آن زمان را درهم ادغام كرده و از اين آميختگى شخصيت مفتش شش انگشتى را درآورده..."
هزاردستان در کنار سایر آثار حاتمی برای همیشه در حافظه تاریخی ما جاودانه خواهد ماند.
منابع:مجله دنیای تصویر-روزنامه ایران-روزنامه شرق.سایتharmony talk-سایت فریاد





















14 comment(s):
از بابت افزودن لينك بسيار ممنونم. يك نكته: صفحه شما خيلي سنگين است و به سختي دانلود مي شود. مجبوري چند بار refresh كني و تازه باز به سختي دانلود مي شود.
شاد باشيد و موفق.
خبرچين به اينم مطلب لينک داد
موفق باشيد.
علی رضا عزیز، بسیار جالب بود اما توصیه می کنم پست های طولانی و حنی نسبتا طولانی را در 2 یا 3 بخش ارسال کن. بسیاری از خوانندگان حوصله خواندن پست های طولانی را ندارند.
وبلاگ پرباري داريد.
از آشناييتان خوشحالم.
» » »
من سایت و مطلبی را که در مورد هزاردستان و علی حاتمی نوشته بودید به صورت اتفاقی و هنگامی که در گوگل به دنبال دریافت موسیقی متن سریال هزاردستان بودم پیدا کردم. در حالی نقل قول هایی که از بازیگران این سریال آورده بودید را می خواندم که قطعه ای از موسیقی تیتراژ این سریال که با پیانو نواخته شده بود روح و جانم را می نواخت.و چه روح نواز بود این روایت تاریخی-سیاسی شاعر سینما که آمیخته بود با این موسیقی که ریشه در ردیف موسیقیایی ما دارد و لاله زار و توپخانه متعلق به تهران قدیم
به شما تبریک می گویم بخاطر راه اندازی این تارنما و امید وارم با هم بیش از این در ارتباط باشیم.
ما دلشدگان
» » »
نظر شما
<< Home