از پزشکی

چند مطلب جالب پزشکی در وبلاگها و سایتها دیدم که در اینجا به آنها لینک می دهم و در مورد برخی چکیده آنها را می‌نویسم:

ژنی برا ی دوست داشتن؟!

روزنامه‌های معتبر جهان همواره مقاله‌های جالبی در زمینه پزشکی و علوم دیگر چاپ می کنند که در عین سادگی و عامه‌فهم بودن،دارای اعتبار علمی هستند و به علت داشتن یک لعاب ژورنالیستی خواننده را به خواندن آنها تشویق می‌کنند.مقاله اخیر روزنامه نیویورک تایمز یکی از این مقاله‌هاست:
وقتی مغزIPod می‌شود! :

Image Hosted by ImageShack.us


7 سال پیش Reginald King در تخت بیمارستانی دوران نقاهت خود بعد از عمل bypass را می گذراند که برای اولین بار صدای یک موسیقی را در سر خود شنید.از پرستارش پرسید که آیا آنها هم چنین صدایی می‌شنوند یا خیر.در کمال تعجب آنها چنین صدایی را نمی‌شنیدند.موسیقیهایی که وی می‌شنید طیف گسترده ای داشتند از آهنگهای پاپ تا موسیقی مذهبی کلیسا.هر روز این حالت برای پیرمرد 83 ساله تکرار می‌شد تا اینکه بالاخره تصمیم گرفت به یک روانپزشک مراجعه کند،روانپزشک مشکل وی را توهم شنوایی عنوان کرد.
در بیمارانی که توهم شنوایی پیدا کرده اند معمولا بررسی بیشتری انجام نمی‌شود و مشکل آنها صرفا به عنوان یکی از علایم بیماریهای روانپزشکی دسته‌بندی می‌شود.دو سوم این موسیقیها ماهیت مذهبی دارند و محدوده وسیعی را دربرمی‌گیرند.
فقط تعداد محدودی اسکن در مورد بیمارانی که توهم شنیدن موسیقی دارند انجام شده است.دکتر Tim Griffiths نورولوژیست دانشگاه نیوکاسل مطالعاتی روی شش بیمار سالخورده‌ای که چنین توهماتی داشتند انجام داده است.
برای این کار دکتر گریفیس از روشی به نام PET sacn استفاده کرده است که در طی آن نشانگرهای رادیواکتیو به جریان خون تزریق می شود.هر بار که وی مغز بیمارانش را اسکن می کرد از آنها می پرسید که آیا توهم شنوایی دارند یا نه.اگر بیماران می گفتند که در هنگام اسکن توهم دارند دکتر گریفیس از آنها می خواست که شدت صدایی را می شنوند مشخص کنند و به آن نمره ای بین 1 تا 7 بدهند.دکتر گریفیس کشف کرد که برخی شبکه های عصبی نقاط خاصی از مغز در همزمان با شدید شدن توهمات پرکار می‌شوند.
توهمات کورتکس شنوایی اولیه را درگیر نمی کردند.وقتی بیماران دچار توهم می شدند ،توهمات آنها فقط مناطقی از مغز را مشغول می‌کنند که اصوات ساده را به صوتهای پیچیده تبدیل می کرد.
این نواحی پردازش کننده موسیقی همیشه به دنیال سیگنالهایی در مغز برای ترجمه هستند.وقتی صوتی از گوش به مغز نرسد ،ممکن است سیگنالهای تصادفی در مغز تولید شود که این نواحی پردازشگر آنها را به موسیقی ترجمه می کنند.برای این کار آنها از خاطره موسیقی فرد و ملودیهای آشنای فرد استفاده می کنند و این اصوات را به آنها برمی گردانند.

یک پست بسیار جالب برای پزشکان(فکر نمی کنم ،خواننده‌های پزشک وبلاگم از تعداد انگشتان یک دست تجاوز کند!):
من و سایه ام :در قسمتی از این پست ،این پزشک خانواده آمریکایی می‌گوید:"این روزها روزهای شلوغی برای کار طبابت من است.شلوغ بودن برای من به معنی دیدن 8 مریض در روز است.البته من در هفته بطور متوسط 17 بیمار می‌بینم.معمولا برای هر بیمار تازه ای که می‌بینم یک ساعت وقت می‌گذارم،گاهی هم بیشتر."
این سخنان را کار پزشکی خودتان مقایسه کنید.روز شلوغ برای شما چه مفهومی دارد؟چقدر می توانید روی هر مریض وقت بگذارید،اصلا بیمارانتان درصورتی که بیشتر از 10 -15 دقیقه مورد معاینه قرار گیرند و از آنها شرح حال گرفته شود،چه عکس‌العملی نشان می‌دهند؟فرمول نانوشته لیکن معتبر و جاری در ذهن بیماران ما آیا چیزی جز تخفیف هر چه سریعتر درد و ناراحتی است؟آیا غربالگری و آزمایشان دوره‌ای و مشاوره‌های گوناگون جایی در سیستم درمانی ما دارند؟بدون شک در به وجود آمدن این رویه عوامل و فاکتورهای زیادی دخیلند.بیماران پزشکان را و پزشکان بیماران را مقصر قلمداد می‌کنند ولی آیا واقعیت این است و باید به دنبال مقصر بگردیم؟جامعه آمریکا و وضعیت اقتصادی-فرهنگی آنجا با کشورمان تفاوت بنیادی دارد و نباید وضعیت بهداشت و سلامت کشورهای غربی را ملاکی برای خود بگیریم،ولی....
در قسمت دیگری از این مقاله مولف به وجود دوره ای به نام shadowing در سیستم تربیت پزشک آمریکا اشاره می‌کند که عبارت است از حضور دانشجویان پزشکی در یک مطب پزشکی که به میل خود انتخاب می‌کنند و در آن به مشاهده کیسهای واقعی و رابطه پزشک-بیمار می‌پردازند و به نوعی "سایه" پزشک دیگر می‌شوند.جالب است که این دوره در سال دوم آموزش دانشجویان ارائه می‌شود.کاری بسیار شایسته و واقع‌گرا.این دوره را با دوره فیلد بهداشت سیستم آموزش خودمان مقایسه کنید،یک دوره صرفا برای اتلاف وقت،بدون یک سیستم مدون،جلساتی که در آن پر کردن فرمها آموزش داده می‌شود و نه چیز دیگر.

تشخیص شما برای این CT چیست؟

Image Hosted by ImageShack.us


لازم نیست که برای تشخیص اینکه این CT نرمال نیست یک رادیولوزیست باشید ولی این CT متعلق به یک مرد 36 ساله تقریبا سالم است!
والدین وی اظهار می‌کردند که وی در دوران کودکی اندکی زمختی حرکات clumsiness داشت.همی‌پارزی راست و دفورمیتی equines دیگر مشکلات وی بودند که به علت دفورمیتی در 18 سالگی تحت عمل جراحی قرار گرفت و مقداری فیزیوتراپی هم برایش انجام شد.بیمار مشکل تکاملی هوشی و زبانی نداشته،در 28 سالگی دچار تنها حمله تشنج ژنرالیزه خود شد.این بیمار نه درگذشته و نه درحال حاضر هیچگونه درمان پزشکی نمی‌گیرد،تحصیلاتش را تکمیل کرده و در یک شرکت امنیتی مشغول به کار است و در حال حاضر به جز اندک شکایتی از کنترل حرکتی سمت راست بدنةمشکل دیگری را ذکر نمی‌کند.
چگونه بیماری که آشکارا یک نیمه مغز ندارد،چنین تابلوی خفیف و ناچیزی از بیماری دارد؟مغز آدمی هنگامی که دچار آسیب می‌شود،توانایی تطبیق فوق‌العاده‌ای دارد.بعلاوه نیمه چپ مغز که نیمه غالب محسوب می‌شود و عهده دار وظایف گفتاری و زبانی است در این بیمار سالمند.

نگاهی به بیمارستانهای عراق

تحقیقی که بار دیگر تاکید می‌کند، نباید در سرماخوردگی معمولی آنتی‌بیوتیک مصرف شود.فکر می کنم ایران رکورد‌دار مصرف نابجا و خودسرانه آنتی‌بیوتیک در ایران باشد.

Medical podcasting: این روزها همه جا صحبت از پادکست است،در این میان پادکستهای پزشکی هم کم نیستند،در سایتodeo هم اگر medicine را جستجو کنید ،به شمار قابل توجهی پادکست پزشکی دست خواهید یافت.به اینجا بروید.