سوابق پزشکی همه روسای جمهور آمریکا

نیکول کیدمن در فیلم ساعتها:
هنگامیکه قرار شد کیدمن در این فیلم بازی کند، ظاهر وی دچار تغییرات اساسی شد.با یک بینی عقابی مصنوعی که به چهرهاش وقاری خاص دادند که بینی ظریف و سربالای خودش این حالت را نداشت.لباس گشاد خانه و موهای اشفته ،صدایش حالتی گرفته و خش دار با لهجه غلیظ انگلیسی پیدا کرد.او دیالوگهایش را با مهارت و شیطنت ادا می کرد.تماشاگران آزمایشی که برای اولین بار فیلم را دیدند ،او را نشناختند.
چون وولف خودش سیگارهایش را میپیچید،کیدمن هم همین کار را میکرد ، او همچنین دستخط وولف را تقلید کرد که کار سختی بود چون کیدمن چپدست باید از دست راستش برای این کار استفاده میکرد.او تمام کتابها و اکثر نامه های ولف را خواند و مدت سه هفته فیلمبرداری را تنها در خانهای روستایی در جنگل با خواندن ،نوشتن و فکر کردن سپری کرد.خودش میگوید:"با همان کارهایی که وولف ممکن بود انجام دهد و به نظر بعضیها کسلکننده بیاید ،اما این کارها برای من مهم بود.وقتی قرار است نقش یک شخصیت واقعی را بازی کنید ،باید خودتان را به او و خصوصیاتاش نزدیک کنید،نه اینکه ادای او را دربیاورید."دستمالی که در جیبش میگذاشت و کفش قهوهای و مستعملی که به پا می کرد ،او را به شخصیت وولف نزدیکتر کرد.او میگوید:"با همین کفش و دستمال موقعیتم را در دنیا احساس کردم."
از این دست مرارتهای بازیگران برای تطابق با نقششان فراوانند، داستانهایی هم ازآلپاچینو در"بوی خوش زن" و از تام کروز در "متولد چهارم جولای" نقل شده است .
برداشت دوم
هدیه تهرانی در فیلم "جایی برای زندگی " : چندی پیش "مجبور" شدم این فیلم را ببینم.در یک فیلم که سناریو ،شخصیتپردازی و توالی منطقی آن همگی بد باشد، فوکوس کردن روی بازی یک بازیگر شاید زیاد منصفانه نباشد.میگفتند قرار است در این فیلم تهرانی از جلد همیشگی خود به در آید ولی او را مثل همیشه دیدیم ،با چهره ای ماسکه و لحنی مونوتون ،در فیلم عجیبی که به جر تهرانی و انتظامی که با لهجه آبکشیده شهری صحبت میکردند ،بقیه با لهجه محلی و عربی تکلم می کردند.بدتر از همه رخت و لباسی بود که به تن تهرانی کرده بودند و در کنتراست کامل با حرکات و لحن صحبتهایش قرار میگرفت.در این میان اگر هر کس به جز انتظامی نقش بزرگ خانواده را بازی میکرد با توجه به شخصیت پردازی ضعیف که بیگمان سناریو و کارگردان بر وی تحمیل میکرد ،این کاراکتر به ضعیفترین کاراکتر فیلم مبدل میشد ،یک پیرمرد غیرمنطقی که از مقاومت ، تنها ماندن در منطقه جنگی را میداند و آنگاه که گاه مقابله فرا میرسد ، با التماس به پای دشمن میافتد.
نخست کمی به خود پادکست میپردازم.پادکستينگ يک روش ارائه محتوا در اينترنت است که بر مبناي فايل هاي صوتي کار مي کند.توجه کنید که پادکست با یک رادیوی اینترنتی مرسوم و یا یک فایل صوتی که شما دانلود میکنید ،تفاوتهایی دارد.
برای آشنایی با نحوع گوش دادن به پادکست به اینجا بروید.
برای اشنایی با نحوه ساختن پادکست شخصی به اینجا بروید.
مطلب این وبلاگ در مورد پادکستهای پزشکی را در اینجا بخوانید.
یک افتالمولوژیست نیویورکی به نام Joshua Young مدتی است پادکستی در مورد رشته تخصصی خود به راه انداخته است.پارهای از موضوعات برنامههایی که تا به حال تهیه کرده و شما میتوانید همه آنها را در اینجا ببینید ، از این قرارند:
گلوکوم با فشار پایین
استاتینها و دژنراسیون وابسته به سن ماکولا
اندوفتالمیت پس از کاتاراکت
کدورت خلف کپسولی و طراحی لنز
اقدام جالب این پزشک بار دیگر این تصور را که وبلاگ و پادکستینگ صرفا چیزهایی برای وقتگذرانی هستند ،باطل میکند.این پزشک در مصاحبه ای که با روزنامه شیکاگو تریبون انجام داده به هدف خود که در آینده نزدیک محقق میشود ،اشاره میکند:"پزشکی دیجیتالی".
اما مدیکال پادکستینگ منحصر به پزشکان آمریکایی نمیشود ،پزشکان هندی هم مبادرت به راه اندازی پادکست کردهاند.به اینجا بروید.
جایگاه e-medicine در کشور ما کجاست؟ آیا e-learning مجالی در سیستم آموزشی کشورمان خواهد یافت.معمولا خیلی راحت از پیشوند e قبل از کلمات استفاده میکنیم ، ولی آیا کار با یک پیشوندگذاری خاتمه مییابد؟چرا در حالی که با جستجوی یک تاپیک پزشکی در اینترنت به انبوه سایتهای مرتبط با آن موضوع مواجه میشویم ،حتی یک سایت معتبر با طراحی مناسب که حاوی نکات آموزشی و ژورنالهای روز باشد نداریم؟ چرا کلاسهای آموزشی پزشکان از طریق اینترنت برگذار نمیشود؟ گذاشتن چند مقاله و انجام تست الکترونیکی از پزشکان کار سختی است ؟ در جایی خواندم که در انگلستان اطلاعات پزشکی و دارویی بدون دردسر به آدرس پزشکان میل میشود، در مورد هر پزشک اطلاعاتی متناسب با تخصص و زمینه کاریش.اما ما باید منتظر مجلههایی باشم که گاه هیچگاه به موقع به دستمان نمیرسد و وقتی که به دستمان میآیند ، جز مشتی خبر رسمی بدون تحلیل و خبرهایی که در ستون اطلاعات پزشکی مجلات زرد هم پیدا میشوند ، به مطلب دیگری برنمیخوریم.
خاطرهای را برایتان تعریف میکنم.چندی پیش در یک کلاس بازآموزی پزشکی شرکت کردم.کلاس خسته کنندهای بود.سخنرانان از یک دستگاه پروژکشن و پاورپوینت برای ارایه مطالب استفاده میکردند.در کمال تعجب نیمی از سخنرانان که از پزشکان متخصص بودند، توانایی عقب و جلو بردن اسلایدها را نداشتند.یک سخنران هم نمیتوانست پاورپوینت را به حالت fullscreen درآورد.در این مواقع یکی از کارمندان آموزش دانشگاه یا یکی از پزشکان به جلوی سالن میآمدند و با دست مسیحایی خود این مشکلات عدیده را حل میکردند.جالب بود که این پزشکان از متخصصان میانهسال بودند و نمیشد ،بیدانشی آنها را به سنشان منتسب کرد.گرچه سن هم توجیه خوبی برای این موضوع نیست.
تا کنون بیل گیتس و استیو بالمار، رهبران مایکروسافت نظرات زیادی درباره موفقیت موقتی شرکتهایی مثل apple و گوگل ابراز کردهاند.
نظر بیل گیتس درباره ipod این بود که این امر یک چیز گذرا است.کمی بعد از آن دیوید بالمار اظهار کرد که به اعتقاد او گوگل ممکن است در پنج سال آینده از بین برود.حالا بیل گیتس اظهار نظر دیگری انجام داده است که اشاره به پیشبینی بالمار دارد.بیل گیتس گفته است که در زمان کوتاهی گوگل از هم خواهد پاشید.انگیزه اصلی او از این گفته تطابق فنآوریهای جدید با موتورهای جستجوی رقیب بوده است.
موسس مایکروسافت از فرصت استفاده کرد و MSN Virtual Earth را معرفی کرد که آخرین سرویسی است که بوسیله مایکروسافت در پاسخ به Google's countless services ، به راه انداخته شده.همچنین MSN در صدد است یک رابط کاربری یا interface جدید به کاربرانش ارایه کند که بوسیله آن کاربران قادر خواهند بود MSN را برای خود شخصی کنند.
گفتههای گیتس در کنفرانس مطبوعاتی بیش از یک اظهارنظر طعنهآمیز است:گوگل هنوز بیعیب است،حباب گوگل شناور است و آنها هرکاری میخواهند ،انجام میدهند.شما باید کل گوگل را بانصف قیمت بخرید.آشکارا این گفتهها به دنبال نظراتی گفته شده است که به منسوخ بودن تکنولوژی مورد استفاده گوگل اشاره داشتند ، ضعفی که به اعتقاد این صاحبنظران به مرگ گوگل منتهی خواهد شد.
در جستجوی آینده
سال 14 20است . مطبوعات و رسانهها به صورتى كه اكنون میشناسيم ديگر وجود ندارند. گزارشگرى به شكل سنتى آن از بين رفته است . حالا اين googlezoneاست كه اخبار را به سرعت و در حجم وسيع توليد میكند (گوگل چندين و چند شركت ديكر را تصاحب كرده و با آمازون متحد شده است ). حالا ديگر اخبار عبارت است از بلاگها، عقايد و احساست شخصى، اكتشافات ، ادعاهاى افراد و تفكرات تصادفى آنها كه با استفاده از كامپيوتر و چند نفر ويراستار، جمع آورى شده و شكل يافته اند و بعد دوباره به خورد مردم عادى داده میشوند و اين روند دوباره و دوباره تكرار میشود. نيويورك تايمز را ديگر به صورت آنلاين نمیتوان پيدا كرد. البته هنوز هم منتشر میشود، ولى تبديل شده است به يك خبرنامه كه فقط افراد نخبه يا پا به سن گذاشته آن را مطالعه میكنند.
اينها يافته هاى يك فيلم مستندنماى (هشت دقيقه اى) به نام epic 2014است كه تهيه كننده آن مؤسسه اى تخيلى به نام موزه تاريخ رسانه ها است . (در واقعيت ، دو روزنامه نگار به نام هاى مت تامسون و رابين اسلون اين فيلم را تهيه كرده اند). تامسون و اسلون به تازگى يك قسمت جديد به فيلمشان اضافه كردهاند كه داستان را تا سال 2019ادامه میدهد.
اين فيلم مستندنما كم كم بينندگان بسيارى پيدا میكند، آن هم در زمانه اى كه صنعت اخبار دچار اضطراب و نگرانى زيادى شده است . صنعت اخبار به خاطر يك رشته از رسوايیها و مسائل مالى دچار مشكلات زيادى شده است . به نظر میرسد جدال ميان گزارشگران و بلاگرها، آغاز يك جنگ طولانى ميان رسانه هاى جديد و قديمى است .
ناشران روزنامه ها به خاطر نظرسنجیهايى كه نشان میدهد جوانان ديگر روزنامه نمیخوانند به شدت نگران شده اند و يا به تعبير بعضیها از شدت وحشت فلج شده اند.خوانندگان آنها يكى يكى راهى قبرستان میشوند. بسيارى از جوانان میگويند كه اخبار روز را با نگاهى گذرا به تيترهاى اخبار يا از طريق برنامه هاى كمدى آخر شب دنبال میكنند.
"روبرت مرداك " كه در گردهمايى اخير انجمن دبيران روزنامه هاى آمريكا صحبت میكرد به اعضاى اين انجمن پيشنهاد كرد خوانندگانشان را ترغيب كنند كه از اينترنت به عنوان مكملى براى رسانه هاى چاپى استفاده كنند. وى به شنوندگانش هشدارداد كه اگر از اينترنت استفاده نکنند، شأن خود را تا حد يك آدم بازنده پايين میآورند.
ريچارد بروكايسر، نويسنده نيويورك آبزرور، در مورد سخنان مرداك میگويد: وى خيلى مؤدبانه صحبت كرد. منظور وى اين بود كه روزنامهها ديگر مردهاند. رسانههاى الكترونيكى قديمیتر نيز نگران هستند. مطابق پژوهشهاى مؤمسه advertisting ageدرآمد گوگل و ياهو از راه تبليغات در سال جارى برابر خواهد بود با درآمد تبليغاتى سه شبكه بزرگ تلويزيونى آمريكا در زمان اوج بينندهشان . يك نشانه ديگر: بلاگرها درحال به راه انداختن يك كنسرسيوم هستند تا كارهاى تبليغاتیشان را خودشان انجام دهند. در فيلم مستندنماى كه صحبتش شد، رسانه هاى الكترونيكى جديد با توجه كردن به آنچه مردم میخواهند ، چیزهايى كه امروزه به آنها "خبرهاى آبكى"میگوييم ، رسانه هاى الكترونيكى قديمى را ازميدان به در خواهند كرد.
اين فيلم مستندنما گزارش میدهد كه در سال 2006، گوگل تمام سرويس هايش را - شامل جیميل ، بلاگر و اخبار گوگل - تركيب میكند و "شبكه گوگل " google grid را به وجود میآورد كه پهناى باند و
فضاى ذخيره نامحدود براى ذخيره سازى و به اشتراك گذارى رسانه ها فراهم میكند. در سال 10 20، گوگل در جنك اخبار، مايكروسافت را مغلوب میكند (هيح آژانس خبرى واقعى در اين نزاع درگير نيست ).
در مارس سال 2014، googlezoneچيزى به نام EPICرا توليد میكند. EPIC كوتهنوشت "ساختار اطلاعات مشخص شده در حال تكامل " است . فيلم در اينباره میگويد: "حالا همه در توليد اخبار سهيم هستند؟ از مطالب بلاگها و تصويرهاى گرفته شده با تلفن همراه گرفته تا گزارشهاى تصويرى و تحقيقات دامنه دار." تمام مردم ، هم توليد كننده اخبار هستند و هم مصرف كنندگان آن . كامپيوترها مقوله هاى مختلف
را استخراج يا تركيب میكنند تا منطبق بر نيازها و سلايق هر كاربر باشد. اخبار بر اساس تعداد كاربرانى كه آن خبر را میخوانند اولويت دهی می شوند. ديگر هيچ عقل كلى كه تصميم بگيرد ما چه چيزهايى را بايد ببينيم و چه چيزهايى از بقيه مهمتر هستند وجود ندارد.
اين فيلم بيشتر به يك كمدى سياه شباهت دارد، اما بيشتر ادعاهاى آن معقول و ترسناك است .
بدون وجود كسى كه بر جريان اخبار نظارت كند، هيچ كس حاضر به تاييد صحت و دقت گزارشها نيست ،بنابراين ديگر هيچ تفاوتى ميان اخبار واقعى، شايعات رايج و يا مهملات بیارزش وجود نخواهد داشت . مسايلى كه امروز راجع به آن بحث و جدل زيادى وجود دارد - يعنى آيا بلاگرها، روزنامه نگاران واقعى هستند؟ يا آيا مرز مشخصى ميان اخبار و مطالب سرگرم كننده وجود دارد؟ - ديگر بیربط به نظر میرسند. هر كسى يك روزنامه نگار خواهد بود. البته بعضى از اين روزنامه نگاران حقوق دريافت خواهند كرد. ولى معلوم نيست جريان پول آنقدر باشد تا بودجه لازم براى گزارش و تحقيقات پیچیده را تأمين كند. حقوق دريافتى گزارشگران مطابق با ميزان محبوبيت داستانهاى آنها خواهد بود. اگر شغل شما تهيه گزارش در مورد رواندا يا گرم شدن كره زمين است ، براى شما آرزوى موفقيت میكنيم !
اين فيلم مستندنما، با لحن صریح و جدیاش ، از آن دست تحليل هاى جامع به ما ارائه میكند كه هميشه دوست داشتهايم از آنها متنفر باشيم . در اين فيلم به ما گفته می شود كه EPIC ژرفتر، گسترده تر و ريزبينتر از هر چيزى است كه قبلا ديدهايم . از طرف ديگر، مقدار زيادى از محتويات EPICسطحى پيش پا افتاده و نادرست است .اما EPICچيزى است كه ما خواسته ايم . چيزى است كه ما انتخاب كردهايم و موفقيت تجارى آن هرگونه بحثى در مورد اصول روزنامه نگارى يا دموكراسى را بیفايده میكند.EPIC 2014 را میتوان جزوتحليلهاى تيزبينانه رسانهاى به حساب آورد.
اما مطلب امروزم درباره گوگل ،به روش جدیدی برای دستهبندی کردن نتایج جستجوی گوگل میپردازد.واقعیت این است که حجم دیتا در اینترنت به اندازهای رسیده است که دیگر حتی با سرویسهای جستجوی خوبی مانند گوگل هم نمی توان به نتیجه خوب دست یافت.هر روز لزوم جستجوی هوشمندانه تر بیشتر ضروری به نظر میرسد.این کار میتواند در وهله اول با انتخاب کلید واژههای بهتر و استفاده از حالت جستجوی پیشرفته گوگل انجام شود.اما گاه نیاز داریم یک قدم هم جلوتر برویم.
Spacilus Search Engine Assistant به کاربران گوگل این امکان را می دهد که نتایج جستجوی خود را دسته بندی کنند، تا بتوانند در جستجوهای خود نتایجی را بیابند که بیش از همه با موضوع جستجو در ارتباط باشد.نام اسپاکیلوس از نویسنده این برنامه که Claus Spacil نام دارد ،گرفته شده است.
نخست شما باید یک برنامه کوچک را دانلود و نصب کنید.برنامه را از اینجا دانلود کنید.اما این برنامه با چه مکانیسمی کار میکند و چگونه خود را با نیازهای شما وفق می دهد؟هر بار که به یاری این برنامه موضوعی را در گوگل جستجو می کنید،همانطور که در شکل زیر می بینید ،سه برچسب یا lable در قسمت زیرین هر نتیجه ظاهر میشود.شما بر حسب اینکه نتیجه به دست آمده تا چه حد برای شما مفید بوده و به کار شما آمده یکی از لیبلهای زیر را انتخاب می کنید:آموزنده ،تجارتی یا اسپم. به تدریج اسپاکیلوس خودش را با عادات و ترجیحهای شما سازگار می کند و از آن زمان به بعد خودش لیبلگذاری زیر نتایج جستجو می پردازد.
برای مشاهده نمای بزرگتر کلیک کنید.
برای اطلاعات بیشتر اینجا را هم ببینید.
مشکل دیگر مربوط به بلوک شدن ip وport ی است که برنامه در راهنمای خود به آن اشاره کرده است.که در صورت جایگزینی آنها با ip و portبلوک نشده ،مشکل حل میشود.
این مطلب هم برای اینکه نگویید زیاد خشک و رسمی هستم
وقت کردم برگردان پزشکیش را هم انجام می دهم!ولی خودمانیم برگردان موضوع مورد بحث به نام بیماریها کمی مسئلهساز و در عین حال جالب می شود.
وبلاگ پادساعت گرد می نویسد:
" Million Dollar Baby را روی پرده ديدم. اولاً که فيلم با اينکه فيلم خوبیست ولی ابداً هفتتا اسکار نمیارزد. منهای هيلاری سوانکش که خيلی شايستهی جايزهای که گرفته هست.
دوماً اينکه خوشبهحال ترکها که لغتی دارند جای Baby بگذارند که همان معنی را بدهد: Bebek. عنوان ترجمهشدهی فيلم به ترکی يعنی Milyonluk Bebek هرچند سر اين واژه مشکلی ندارد ولی بهنظر من «ميليونی»اش (milyonluk) کمی مورد دارد. وزن يک ميليون دلار همانطور که در مطلب قبلی گفتم، همارز يک ميليون تومان ايرانیها نيست که «ميليونی» خيلی معادل خوبی برای Million Dollar باشد، چه برسد به ميليون لير برای ترکها و معادل Milyonluk. البته از ابتدای سال ۲۰۰۵ شش تا صفر از واحد پول ترکيه کم شده ولی پولهای قديم تا آخر امسال جمع نخواهد شد و هنوز مردم از واژه ميليون در حساب و کتاب پولیشان استفاده میکنند. اين را هم بگويم با يک ميليون لير در دسامبر ۲۰۰۴ يک بطری آب هم کف دستتان نمیگذاشتند. (بطری را که کلاً کف دست نمیگذارند!) به نظر من حالاحالاها مانده تا «ميليونی» برای ترکها معنای «ميليون دلاری» بدهد. صدالبته صلاح مملکت خويش خسروان دانند نه ما که تازه ترکی ياد گرفتهايم!"
شكايتهاى بيمار جدی تلقی شد ، وى داراى يك ضربانساز قلب بود كه سالها پيش به دليل بیمارى گره دهليزی-بطنى، كارگذاشته شده بود. ضربانساز بررسى شد و به نظر میرسيد كه به طور مناسبى كار میكند. بيمار نيز اين نكته را تأييد میكرد و میگفت كه در حين انجام تمرينات ورزشى هيح علامتى راكه مربوط به نارسایی ضربان ساز باشد، تجربه نكرده است .
براى وى آزمون ورزش به عمل آمد. با گذشت هر مرحله ، بيمار هيح علامتى نداشت . وى اصرار داشت كه تنها هنگام بستن بند كفشهايش غش میكند. ما تمام مراحل آزمون ورزش راكامل كرديم بدون آنكه بتوانيم علايم وى را دوباره ايجاد كنيم ، ضربان ساز همچنان ريتم منظم داشت
هنگامی كه به بيماركمك میكرديم تا از روى صفحه متحرك پايين بيايد وى با سرسختی گفت :" من میدانستم كه غش نخواهم كرد. من تنها وقتی كه بند كفشهايم را میبندم از حال میروم."
من به پرستار نگاه كردم ، و هر دو میفهميديم كه چه كارى را بايد انجام دهيم .باید از بیمار می خواستیم که بند کفشهایش را ببندد. ما از بيمار درخواست كرديم كه در صورت امكان بند كفش هايش را در مقابل ما ببندد. وى اعلام كرد: باكمال ميل. .
بيمار خم شد و بند كفشهايش را در دست گرفت . ابتدا به آرامى و سپس به صورت مشخصتر، بيمار ناپايدار به نظررسيد. من به نمايشگر نگاه كردم، بيمار در آسيستول بود و هيچگونه ريتم ضربانى وجود نداشت ،درست وقتى نام بيمار را صدا زدم و سعی كردم او را بگيرم از حال رفت و به زمين افتاد. با شك و ترديد به سرغ اصول پايه احياى قلبى - ريوى رفتيم : مسير هوايى، تنفس وگردش خون .
ما بيمار را به پشت برگردانديم وكد را اعلام كرديم . در حالی كه مشغول بررسى بيمار بوديم ، به نمايشگر نگاه كرديم ، يك بار ديگر ريتم ضربان ديده میشد. وى نبض هم داشت ، او را صدا زديم و پاسخ داد.
متعاقبا بيمار در يك آزمايشگاه الكتروفيزيولوژى بررسى شد. زير فلوروسكوپی، ما متوجه شديم كه كابل يكى از ليدهاى ضربان ساز شكسته است وهرگاه بيمار به جلو خم میشود، جدا میشود. پایش نوار قلب نارسايى ضربان ساز را تاييد كرد و بدون هيچ حادثه ديگرى ضربان ساز تعويض شد. آزمايش نهايى ضربان ساز جديد مدتى بعد انجام شد . از بيمار خواسته شد تا بند كفش هايش را ببندد. بيمار پس از آنكه بدون غش كردن اين كار را به انجام رساند، به بالا نگاه كرد و با تبسمى معصومانه گفت :" من میتوانم بند كفشهايم را ببندم !"
یک مطلب جالب: تشخیص افتراقی راشهای پوستی برحسب محل و طرح.میتوانید دقیقا بگویید که تشخیص افتراقی راش در هر یک از این محلها چیست؟ اسکالپ ،گوش ،صورت ، پلک ،پشت گردن ، آگزیلا ،دهان ،سینه ، پشت ،کشاله ران ،پنیس ،دست ،حفره پوپلیتئال و کوبیتال ،زانو و آرنج و پا.در قسمت دیگری به تشخیص افتراقی راشها بر حسب pattern آنها پرداخته شده.
بررسی یک کیس مشکوک به کاوازاکی
انورزی enuresis را چگونه درمان کنیم؟
ببیند فقط درباره لوب فرونتال چند کتاب نوشته شده.
چرا جنسیت نوزاد قبل از تولد نباید آشکار شود؟
اما ،این شماره مجله NEJM مطالب جالبی دارد:
استاتینها ریسک کانسر کولورکتال را میکاهند.
استفاده از فراکشن نیتریک اکساید بازدمی برای ادجاست کردن دوز کورتیکواسترویید استنشاقی در بیماری آسم
مقایسه نتایج درازمدت CABG و استنت
مقالات باید 300 کلمه یا کمتر باشند.امتیازات بیشتر به مقالاتی داده میشود که اثرات مثبت ویندوز در زندگی شخصی افراد را نشان دهند.مایکروسافت برندگان این مسابقه را از بین موضوعات مختلفی مانند فرهنگ ،جامعه ، خاطره ، موسیقی ، خانه و زندگی روزمره و ورزش و مسابقه برمیگزیند.برای شرکت در مسابقه باید بیشتر از 13 سال سن داشته باشید ،در داخل آمریکا سکونت داشته باشید و تا 30 سپتامبر مقالات را ارسال کرده باشید.مایکروسافت قصد دارد در ماه اکتبر برندگان را اعلام کند.
اگر می خواهید در مسابقه شرکت کنید به این صفحه بروید.البته در این صفحه اشارهای به مقاله نوشتن برای ویندوز نشده و صرفا به نوشتن مقالاتی برای نشان دادن تاثیر تکنولوژی در جنبه های مختلف زندگی اشاره شده ،ولی مقاله نویس باید باهوش باشد!
نویسنده وبلاگ caseblog به ما توصیه کرده از PDA برای اتصال به اینترنت استفاده کنیم.خوب بعضیها دلشون خوشه.
تحقیقات تازهای که درباره پریون انجام شده.
پزشکان روزبهروز کمتر به شرح حال و معاینه فیزیکی می پردازند.

استفن هاوكينگ يكى از بزرگ ترين دانشمندان معاصر است كه هم اكنون در دپارتمان رياضيات كاربردى و فيزيك نظرى است و استاد كرسى لوكازين رياضيات در دانشگاه كمبريج است، سمتى كه پيش از اين سر آيزاك نيوتن و بعدها پل ديراك عهده دار آن بودند، با اين همه هاوكينگ برخلاف ساير همكاران دانشگاهى خود در بين عامه مردم نيز از شهرت و محبوبيت بسيارى برخوردار است . زمینهی پژوهشی اصلی وی کیهانشناسی و گرانش کوانتومی است. از مهمترین دستاوردهای وی مقالهای است که به رابطهی سیاهچالهها و قانونهای ترمودینامیک میپردازد.
یکی از مهمترین کارهای هاوکینگ نظریاتش در مورد سیاه چاله هاست.طبق نظريه هاوکينگ در سال 1976 سياهچاله نوعی تابش به نام "تابش هاوکينگ" از خود بروز میدهد و اين تابش به دليل ساختار درون سياه چاله فاقد اطلاعات است. ولی اين با قوانين فيزيک کوانتمی در تناقض بود که میگويد اطلاعات هرگز نمیتوانند کاملا از بين بروند. اين مسئله با عنوان " پارادوکس اطلاعات سياهچاله " يکی از معماهای فيزيک مدرن بود. هاوکينگ ابتدا ميدان گرانشی شديد درون سياهچاله را دليل اين امر ميدانست. دانشمندان زيادی سعی داشتند تا اين پارادوکس را حل کنند. به طور مثال با استفاده از نظريه ريسمانها که میگويد جهان از ريسمانهای باريک و جنبنده تشکيل شده است نه از ذرات نقطهای. و اکنون خود هاوکينگ به راهحل رسيده است. بر طبق محاسبات جديد هاوکينگ نوسانات سطح سياهچالهها میتوانند باعث فرار اطلاعات شوند. سياهچالهها همه اطلاعاتی را از هر چه به درون آنها فرو رود، از بين نمیبرند. در عوض اطلاعات تکهتکه میشوند. به اين ترتيب اطلاعات میتوانند از سياهچاله فرار کنند. او میگويد: " اگر شما به داخل يک سياهچال برويد، انرژی جرم شما به دنيای ما برمیگردد ولی به صورت گسسته. که شامل اطلاعاتی است از آنچه شما به آن شبيه بودهايد ، ولی غير قابل تشخيص."اين مسئله کمک می کند تا اطلاعات بيشتری از ساختار سياهچاله و همينطور موادی که به داخل آن سقوط میکنند بهدست آيد. او با دو دانشمند ديگر بر سر عدم امکان انتقال دادهها از سياهچاله شرطبندی کرده بود. به اين ترتيب او يکی از بزرگترين شرطبندیهای تاريخی را باخته است.
استفان ویلیام هاوکینگ"Stephen William Hawking" در 8 ژانویه 1942 ،300 سال بعد از مرگ گالیله،در آکسفورد انگلستان به دنیا آمد.خانه والدینش در شمال لندن بود ولی در جریان جنگ جهانی دوم به منطقه امنتری نقلمکان کردند.وقتی استفان 8 ساله بود به St Albans شهر کوچکی درشمال لندن رفتند.در 11 سالگی استفان به مدرسه همین شهر رفت و سپس به کالج آکسفورد ،کالجی که پدرش نیز در آن تحصیل کرده بود رفت.استفان به ریاضیات علاقه داشت در حالی که پدرش پزشکی را ترجیح میداد.رشته ریاضیات در آن زمان در کالج محل تحصیل استفان تدریس نمیشد به همین علت استفان فیزیک را انتخاب کرد.بعد از 3 سال وی برنده جایزه اول شد.استفان پس از آن به کمبریج رفت تا به تحقیقات کیهانشناسی بپردازد.
سخنان استفان هاوکینگ در مورد بیماریش ALS:
"اغلب مردم از من سوال می کنند که با ALS چگونه سر میکنم.پاسخ من زیاد نیست،سعی میکنم تا جایی که امکان دارد یک زندگی طبیعی داشته باشم و در مورد بیماریم فکر نکنم و در مورد چیزهایی که باعث میشوند کارهای مردم عادی را نتوانم انجام دهم فکر نکنم.
وقتی فهمیدم بیماری نورون حرکتی دارم ،شوک بزرگی را تحمل کردم.در زمان کودکی من در بازیهای با توپ خوب نبودم و دستخطم باعث ناامیدی آموزگارانم می شد.به همین خاطر به ورزش و فعالیتهای فیزیکی اهمیت نمی دادم.تنها در رقابتهای قایقرانی داخل کالج شرکت میکردم.
در سال سومی که در آکسفورد بودم احساس میکردم حرکاتم زمخت شده و دو بار بدون علت واضح زمین خوردم.ولی تا سال بعد که به کمبریج رفتم و پدرم متوجه قضیه شد اهمیتی ندادم.پدرم مرا پیش پزشک خانواده برد.وی مرا به یک متخصص ارجاع داد و مدت کوتاهی بعد از 21مین سال تولدم برای انجام تستهای تشخیصی به بیمارستان رفتم.در دو هفته ای که در بیمارستان بودم تستهای زیادی روی من انجام شد.آنها از عضلات بازویم نمونه برداشتند ، به من الکترود متصل کردند و ماده حاجب به درون ستون فقراتم تزریق کردند و جریان آن را با اشعه ایکس مشاهده کردند.بعد از همه اینها پزشکان درباره اینکه چه بیماریی دارم چیزی به من نگفتند ، فقط گفتند M.S. ندارم و یک کیس آتیپیک هستم.پزشکان در حالی که می دانستند ویتانین تاثیر زیادی روی بیماریم ندارد به من ویتامین تجویز کردند.
تصوری که من داشتم این بود که مبتلا به یک بیماری غیر قابل علاج هستم که در طی چند سال مرا از پای در خواهد آورد.در آن زمان دید خوب ی به بیماریم نداشتم.در زمان بستری پسری که در تخت روبرویم بستری شده بود به علت لوکمی فوت کرد.نمیدانستم که چه بر من خواهد رفت و بیماری با چه سرعتی پیشرفت خواهد کرد.پزشکان به من گفتند به کمبریج برگردم و تحقیقاتم در مورد نسبیت عام و کیهانشناسی ادامه دهم.در بازگشت به کمبریج در کارهایم پیشرفت خوبی نداشتم شاید به علت اینکه در آن زمان زمینه ریاضیاتم خوب نبود شاید هم به علت اینکه فکر می کردم آنقدر زنده نخواهم بود که بتوانم ph.D خود را بگیرم.تا حدودی یک شخصیت تراژیک پیدا کرده بودم .زیاد به واگنر گوش میکردم ولی مقالات مجلاتی که می گویند در آن زمان مست می کردم ، یک بزرگنمایی وضعیت آن زمانم است.
واقعیت این است که یکی از مجله ها مطلبی در این مورد نوشته شده بود و بقیه مجله ها این داستان را کپی کرده بودند.مطالبی که به دفعات چاپ شوند گاه واقعا حقیقی به نظر می رسند.
رویاهایم در آن زمان آشفته بودند.تصوری که از خود داشتم تصور یک محکوم به اعدام بود.بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم ناگهان حس کردم که اگر مجازات مرگم به تعویق انداخته شود چه کارهایی ارزنده ای وجود دارد که می توانم انجام دهم.رویای دیگری که داشتم این بود که در عمر باقیمانده خود برای دیگران فداکاری کنم و بعد از انجام این کارها مرگ یک چیز خوب خواهد بود.با شگفتی دریافتم که من از زندگی بیش از زمانی که پی به بیماریم نبرده بودم لذت می برم.از آن زمان در تحقیقاتم پیشرفت کردم و با دختری که قبل از زمان تشخیص بیماریم آشنا شده بودم نامزد شدم.این نامزدی زندگیم را تغییر داد و میلی برای زندگی به من داد ولی به معنی این بود که باید کاری اختیار کنم تا قادر به ازدواج باشم.من موفق به کسب بورس تحقیقاتی شدم و چند ماه بعد با نامزدم ازدواج کردم.خوش شانس بودم که در فیزیک تئوریک تحصیل می کردم چون تنها جایی بود که بیماریم یک معلولیت محسوب نمی شد .در همان زمانی که بیماریم پیشرفت می کرد ، بر شهرت من در فیزیک افزوده می شد.این موضوع باعث می شد موقعیتهایی برای من ایجاد شود که کارم منحصر به تحقیق شود و مجبور به سخنرانی و تدریس نشوم."
در سالهای بعدی بیماری استفان پیشرفت کرد ،طوری که مجبور به استفاده از ویلچر شد.در این سالها وی دردسر فراوانی را برای پیدا کردن یک مسکن مناسب برای همسر و سه فرزندش متحمل شد.
تا سال 1974 هاوکینگ قادر بود که خودش غذا بخورد و به بستر برود و یا از آن خارج شود.از این زمان مجبور به استفاده از پرستار برای کمک کردن به امورات شخصی خود شد.در سال 1985 هاوکینگ دچار پنومونی شد و بعد از بستری در بیمارستان عمل تراکئوستومی برای وی انجام شد و پس از آن مجبور به استفاده از پرستار 24 ساعته گردید.
تا پیش از عمل تراکئوستومی ،هاوکینگ قادر به سخن گفتن بود هرچند سخنانش فقط برای نزدیکانش مفهوم بود و در سخنرانیها مجبور به استفاده از فردی برای تکرار حرفهایش بود.ولی از زمان عمل هاوکینگ قدرت ادای سخنانش را از دست داد وتنها راه ارتباطش با مردم اشاره ابرو بود ، هنگامی که فرد دیگری روی کاغذی که حروف الفبا بر آن نوشته شده بود اشاره می کرد.
"در این زمان بود که یک متخصص نرم افزار با نوشتن یک برنامه به نام Equalizer به کمکم آمد.این برنامه امکان انتخاب حروف الفبای روی صفحه نمایش را با حرکت انگشت ،ابرو و یا حرکت چشم می داد.وقتی متنم را می نویسم ، آن را به یک ترکیبکننده گفتار منتقل می کنم تا نوشتارم تبدیل به صدا شود.اول از یک کامپیوتر دسک تاپ بدین منظور استفاده می کردم بعدا دانشگاه کمبریج برای من یک کامپیوتر پرتابل تهیه کرد.من می توانم با این روش 15 کلمه در دقیقه بنویسم.با استفاده از این سیستم می توان کتاب و مقالات علمی بنویسم.از برنامه speech synthesizer بسیار راضی هستم چون لحن سخنانم را هم تشخیص می دهد وباعث ارتباط بهترم با مخاطبین میشود .تنها اشکال این برنامه این است که به من لهجه آمریکایی می دهد،البته متخصصان شرکت سازنده باین برنامه در حال کار روی لهجه انگلیسی این برنامه هستند.
در تقریبا تمام دوران بزرگسالی خود درگیر بیماری نورون حرکتی بوده ام.هنوز این بیماری نتوانسته است مرا از داشتن یک خانواده و یک کار موفق بازدارد .از جین ،همسرم ، فرزندانم و همه افراد و تشکیلاتی که به من کمک کرده اند ،سپاسگزارم.من خوش شانس بوده ام که بیماریم خیلی آهسته تر از معمول پیشرفت داشته است.بیماریم نشان داد که هرگز نباید امیدمان را از دست بدهیم."
هاوکینگ از کامپیوترهای شرکتIBM روی ویلچرش استفاده می کند.در 12 ماه اخیر،
کامپیوترش را به یک پروسسور Centrino Pentium M 1.5GHz ارتقا داده و از یک سیستم wirelessبرای ارتباط با اینترنت استفاده می کند.در جاهایی که دسترسی به شبکه بی سیم میسر نیست اینتل امکان ارتباط از طریق شبکه موبایل را برای هاوکینگ فراهم کرده است.
برنامه های مورد استفاده هاوکینگ که سابقا فقط تحت داس اجرا می شدند به تازگی با ویندوز XP سازگار شده اند و هاوکینگ سیستمش را به ویندوز XP ارتقا داده است.
کتابهای هاوکینگ:
كتاب «تاريخچه زمان» وی بارها و بارها تجديد چاپ شده است و ميليون ها نسخه از آن به فروش رفته و بدين ترتيب پرفروش ترين كتاب علمى همه دوران ها شناخته شد. كتاب تاريخچه زمان كه عنوان فرعى «از انفجار بزرگ تا سياهچاله ها» را بر خود دارد يكى از مهمترين كتاب ها در حوزه كيهان شناسى است كه به موضوعاتى همچون تصوير ما از جهان، مكان و زمان، جهان در حال گسترش، اصل عدم قطعيت هاينزبرگ و پيامدهاى آن، نيروهاى اصلى و ذره هاى بنيادين طبيعت آغاز و انجام جهان، وحدت فيزيك مى پرداخت. با توجه به تنوع مطالب و اهميت اساسى آنها بود كه اين كتاب به زبان هاى مختلف ترجمه شد و در ايران نيز به رغم آنكه ترجمه هاى متنوعى از كتاب ارائه شده بود، ترجمه محمدرضا محجوب كه توسط شركت سهامى انتشار عرضه شد در سال جارى به چاپ هشتم رسيد. اين كتاب به رغم آنكه مزيت هاى فراوانى داشت، چند ضعف مهم هم داشت از جمله سنگين بودن بعضى از مفاهيم ارائه شده در كتاب و ديگر خلاصه و موجز بودن آنها. اين مشكلات باعث شد كه بسيارى از خوانندگان غيرمتخصص (كه كتاب در واقع براى آنها به نگارش درآمده بود) از درك كامل محتواى آن ناتوان باشند. به همين دليل يكى از منتقدان زمانى گفته بود بيست ميليون نسخه از اين كتاب به فروش رفته است، اما عمده خوانندگان كتاب هيچ وقت نتوانسته اند آن را به پايان برسانند. هاوكينگ بعدها نيز براى خوانندگان غيرمتخصص كتاب هايى تاليف كرد كه از جمله آنها مى توان به تاريخچه مصور زمان، سياهچاله ها و جهان هاى كوچك اشاره كرد. ديگر كتاب مهمى را كه هاوكينگ تاليف كرد جهان در پوست گردوThe Universe in a Nutshell نام دارد. وى در مقدمه اين كتاب گفته است كه ناشر و بسيارى از مردم كه از موفقيت كتاب پيشين وى خرسند بودند، از وى مى پرسيدند كتاب بعدى را چه زمانى منتشر مى كند؟ اما وى علاقه اى نداشت كه كتابى همانند كتاب اول بنگارد و آن را دنباله تاريخچه زمان يا تاريخ مشروح تر زمان نامگذارى كند. وى مصمم بود در زمانى كه فرصتى كافى دارد دست به تاليف كتاب بزند تا مثل تاريخچه زمان موفق از كار درآيد و البته اين روش موثر افتاد و كتاب جهان در پوست گردو نيز در سال ۲۰۰۲ به عنوان برترين كتاب علمى جايزه آونتيس را از آن خود كرد.
اما هاوكينگ خود در مقدمه كتاب جديدش نقدى بر تاريخچه زمان مى نويسد و يادآور مى شود كه آن كتاب به شيوه خطى نگارش شده بود به طورى كه فصل ها به لحاظ منطقى به يكديگر وابسته بودند. هر چند اين روش براى بسيارى از خوانندگان خوشايند است، اما اگر كسى نمى توانست مفاهيم ارائه شده در فصل هاى اول را درك كند، همانجا گرفتار شده و هرگز به موضوع هاى جذاب بعدى نمى رسيد. به همين دليل براى آنكه كتاب جهان در پوست گردو خواندنى از كار درآيد به شيوه درختى تنظيم شده است، يعنى فصل هاى اول و دوم كتاب با عنوان هاى تاريخچه نسبيت و ريخت و شكل زمان تنه اصلى كتاب است و پنج فصل باقيمانده كتاب همانند شاخه هاى فرعى از تنه اصلى درخت منشعب مى شود. اين نكته باعث شده است كه خواننده بتواند پس از اتمام فصل اول و دوم ساير فصل ها را به هر ترتيبى كه خود مايل است مطالعه كند. نكته مهم ديگر آن است كه كتاب پر است از شكل ها، تصاوير و نمودارها كه به تشريح و توضيح بعضى از مفاهيم غامض اشاره شده در كتاب مى پردازند و در نتيجه ساده تر مى توان آنها را درك كرد. اين كتاب كه در هفت فصل با عنوان هاى تاريخچه نسبيت، ريخت و شكل زمان، جهان در پوست گردو، پيش بينى آينده، نگاهدارى و حفاظت از گذشته، آينده ما و جهان نوين پوسته اى تنظيم شده است حاوى بعضى از جديدترين حوزه هاى پژوهشى معاصر هستند و هاوكينگ توانسته با قلم شيوا و طنزآميز خود آن را خواندنى سازد. كتاب جديد هاوكينگ هم به قلم محمدرضا محجوب ترجمه شده است.
بیماری ALS:
یک سایت خوب برای پزشکان
مختصری از بیماری:در این اختلال نقص مختلط موتور نورون فوقانی و تحتانی در اندامها ،گاهی همراه گرفتاری بولبر وجود دارد.تشخیص قطعی بیماری وابسته به وجود نشانه های نورون محرکه فوقانی و تحتانی در ناحیه بولبر و در حداقل دو منطقه دیگر نخاعی منطقه نخاعی و یا در 3 منطقه نخاعی است.
The Motor Neurone Disease Association
یکی از این دانشها که ایرانزمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشارههای بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی بدان اشاره ها برمی خوریم٬ مانند شاهنامه٬ بندهش.
در متون کهن آمده:
جمشید( چهارمین پادشاه پیشدادی) نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. در دوره پادشاهی او هفتصد سال نه گیاهی خشکید و نه جانداری بیمار شد.
پزشکان مشهور ایران باستان:
در اوستا از قهرمانی به نام «ثرتیه» نام برده شده است که «نخستین پزشک» قلمداد شده است. در «ثرتیه» از اهورامزدا تقاضا میکند که علاجی علیه همه زهرها و یک کارد فلزی برای عملیات پزشکی به او بدهد. اهورامزدا پاسخ می دهد که هزاران و میلیون ها گیاه درمان بخش آفریده ام که از آن میان، «گوکرن» منبع همه داروهاست. گوکرن، نام درخت مقدس افسانه ای است که در دریای فراخکرد جای دارد. هوم سفید، گاو شاخ، و کوکنار، معادل های دیگری هستند که برای این درخت افسانه ای، تصور شده است و جملگی جنبه درمانی داشته اند.
بند ۴ یسنا ۹:
آنگاه به من پاسخ گفت هوم پاک دور دارنده ی مرگ٬ ویونگهان مرا نخستین بار میان مردمان خاکی جهان آماده ساخت. این پاداش به او داده شد که او را پسری زاییده شد٬ آن جمشید دارنده رمه خوب٬ کسی که در شهریاری خود جانور و مردم را نمردنی ساخت.
پس از ویونگهان پدر جمشید پیشدادی و خود جمشید که یکی دیگر از پزشکان آریایی می باشد به ترتیب در بندهای پسین همچنان پرسش خود را ادامه می دهد و هوم در پاسخ به او (زرتشت) تا چهار پزشک را نام می برد که به ترتیب پس از ویونگهان ، دومین بار آبتین(پدر فریدون پیشدادی) ، سومین بار اترت پدر اورواخشه و گرشاسب و چهارمین بار پورشسپ پدر پیامبر ایرانی اشو زرتشت می باشد. در اوستا از پزشکان دیگری نام برده شده که میتوان از آنها جاماسپ وسئنا که بعدها سیمرغ نام گرفت نام برد.
تخصصهای مختلف دانش پزشکی در ایران باستان
دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:
۱- اشو پزشک(بهداشت)
۲- دادپزشک(پزشک قانونی)
۳- کارد پزشک(جراح)
۴- گیاه پزشک(دارو عطاری)
۵- مانتره پزشک(روان پزشک)
یکی از طبیبان(پزشکان) به وسیله اشا درمان کند٬ کسی بهوسیله قانون شفا بخشد٬ کسی با کارد درمان کند٬ کسی که با گیاه درمان کند کسی که با کلام مقدس(مانتره) درمان بخشد......
"اردیبهشت یشت بند ۶"
1- اشو پزشک(بهداشت)
اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ....) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند٬ پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند٬ بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند٬ خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.
۲- داد پزشک (پزشک قانونی)
این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده٬ پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند. اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.همچنین امور مومیایی مردگان به دست اینگونه پزشکان بود که این عمل بیشتر در مصر باستان معمول بوده.
3- کارد پزشک(جراح):
در وندیداد فرگرد هفتم بند ۳۹ در مورد کارد پزشکی چنین آمده:
کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.
درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:
پیامـد یکـی موبـد چیـره دست
همان ماهرخ را به می کرد مسـت
شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه
بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه
چنان بی گزندش برون آورید
که کس در جهان این شگفتی ندید
پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.
4- گیاه پزشک(اورو پزشک) :
در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد ۲۰ بند ۶ آمده:
تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.
از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا ۹ بند ۳ و ۴ و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.
غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.
5- مانتره پزشک(روان پزشک):
آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش٬ خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.
وندیداد فرگرد ۷ بند ۴۴ آمده:
ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش٬ یکی با دارو٬ یکی با سخن ایزدی درمان کننده٬ آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است.
نظر ایرانیان باستان دربهره بیماریها و منشا آنها:
بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها٬ پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد٬ یسنا مانتره می باشد٬ نماز مانتره می باشد٬ اندیشه نیک٬ گفتار نیک٬ کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است٬ تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد.
رقیه بهزادی، نویسنده کتاب «قوم های کهن، در قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز» درباره تاریخچه علم پزشکی در ایران باستان نوشته است: «به سبب تقسیم دو گانه جهان به یک آفرینش خوب و یک آفرینش بد، همه بیماری های جهانی از پدیده های انگرمینو (منیوی بد) به شمار می آمد. در وندیداد، اهورامزدا اعلام می دارد که انگرمینو 99 هزار و 999 بیماری آفرید که شمار آن البته به صورت های مختلف تخمین زده شده است. در بخش های مختلف اوستا، شمار قابل ملاحظه ای از نام های بیماری ها حفظ شده است.»
گیگر نویسنده و پژوهشگر کتاب «فرهنگ ایران شرقی» خود به دقت نام بیماری های موجود در آثار ایران باستان را ذکر کرده است. اگر چه برای بسیاری از آنها نتوانسته است معادل دقیق و مشخص عنوان کند. اما انواع بیماری های تب، سر و پوست در میان آنها مشخص و تفکیک شده است.
رقیه بهزادی از برخی بیماری های نام برده شده در کتاب وندیداد، یاد کرده است:
1. واورشی : احتمالا یک بیماری مقاربتی است
2. تب زایمان یا نفاس:eclampcia and preeclampcia
3. اسکندا : ممکن است به مفهوم بریدگی باشد
4. اگهوستی : راشیتیسم
5. دروکا : مسلما سنگ کلیه یا صفرا است
6. کورگها : ظاهرا همان است که در فارسی امروزی به آن کورو یا کورک می گویند.
7. آستائیریا : ظاهرا نام یک بیماری است که بر روی بدن جوش هایی مانند دانه های آبله یا سرخک ظاهری می شود.
همین طور در میان شماری از بیماری هایی که کاملا ناشناخته است، سه بیماری با «اژ» آغاز می شود و احتمالا ناراحتی هایی است که بر اثر گزش مار به وجود می آید.
اساس علم پزشکی در کتاب اوستا، سه چیز است: کارد، گیاهان درمانی و کلام که به نظر می رسد منظور جراحی، پزشکی و دعا و نیایش باشد. در کتاب «قوم های کهن...» آمده است: «چنین به نظر می رسد که اوستا به معالجه به وسیله دعایا افسون بیش از همه چیز اهمیت می دهد. به طوری که «مانتر بیشاز»، یعنی کلام شفابخش را پزشک پزشکان می نامد. در واقع، به کلام شفابخش یا کلام مقدس، شخصیت داده شده و از او به عنوان یکی از ایزدان یاد می شود: «ای کلام مقدس، ای درخشان، مرا شفا ببخش».
در وندیدا، کلام مقدس مفهومی بیش از دعا دارد و به معنی ورد و افسونی برای دور کردن بیماری هاست: «بیماری را به عقب می رانم، مرگ را عقب می رانم، درد و الم را به عقب می رانم، سردرد را به عقب می رانم... آبله را به عقب می رانم.»
قانونهای پزشکی در ایران باستان
در وندیداد، احکامی نیز برای پزشکی ذکر شده است، مثلا آمده است که داوطلب پزشکی برای آزمایش جراحی نباید از مزداپرستان استفاده کند، بلکه باید یکی از دیوپرستان را مورد آزمایش قرار دهد. هر گاه بیماری را جراحی کند و در نتیجه بیمار هلاک شود و این کار بار دوم و سوم تکرار شود، داوطلب پزشکی برای همیشه از حرفه پزشکی محروم خواهد شد. اگر در این کار اصرار ورزد و به یک نفر مزدایی آسیب برساند، متهم به جنایتی معادل آدمکشی خواهد شد. اما پس از سه بار تجربه موفقیت آمیز، وی به عنوان یک پزشک شایسته، به شمار خواهد آمد.
همچنین پزشکان، وظایف و مزد ویژه ای داشتند. رقیه بهزادی، برخی از این وظایف را این گونه برمی شمارد: پزشک باید به شتاب به عیادت بیمار برود. هر گاه شخص شب هنگام بیمار شد، پزشک باید تا پیش از پاس دوم شب خود را به او برساند، اگر در طول شب بیمار شود، پزشک باید تا پیش از سپیده دم بر بالای سر بیمار برسد.
حق ویزیت ! در ایران باستان:
دستمزد پزشک دقیقا تناسب با مقام بیمار داشت و موبدان، تنها با دعا و دادن برکت، به پزشک دستمزد می دادند!
رییس خانواده یا قبیله یا ده یا فرمانده استان به ترتیب یک خر، یک اسب، یک شتر و یا چهار اسب به عنوان دستمزد به پزشک می پرداختند. بیماران زن، به پزشک چهار پای ماده به عنوان دستمزد می پرداختند.
اخلاق پزشکی در ایران باستان:
در کتاب «قوم های کهن...» شرایط یک پزشک کامل در ایران باستان، این طور نقل شده است: «باید اندام های بدن و مفاصل و درمان بیماری های آن ها را بداند. باید ارابه شخصی و دستیار داشته باشد و باید مهربان باشد و حسود نباشد. آرام سخن بگوید و هیچ گونه غروری نداشته باشد. دشمن بیماری ولی دوست بیمار باشد. حجت و حیا را رعایت کند و به دور از جنایت، آسیب رسانی و زورگویی باشد. شتابان به کار بپردازد، یار بیوه زنان باشد. رفتاری نجیبانه داشته باشد. پاسدار شهرت خوب باشد. به خاطر سود کار نکند، بلکه پاداشی معنوی را در نظر داشته باشد. در دادن گیاهان درمان بخش مهارت نشان دهد تا جسم را از بیماری برهاند و فساد و ناپاکی را دور کند. آرامش بیشتری ببخشد و لذایذ حیات را افزون سازد.»
از اوستا که بگذریم در دوره های پس از زرتشت این دانش همچنان نزد ایرانیان رو به رشد و نمو نمود. عمده کار پزشکی و دانش پزشکی نزد موبدان و مغان ایرانی بود. بهترین آموزگاران دانش پزشکی و ستاره شناسی مغان ایران بوده اند و این علوم پشت به پشت از آنها به شاگردانشان انتقال پیدا می کرده. متاسفانه در یورش بی رحمانه مقدونیان(اسکندر)٬ اعراب٬ تاتارها و افغانها بسیاری از نوشته ها و کتابهای ارزشمند دانشمندان ایرانی را از بین رفته و کتابهای پزشکی نیز از این قانون مستثنی نبوده است. از پزشکان نامور ایران نیز در دوره های بعد می توان از مانی؛ روزبه و بزرگمهر نام برد. در دوره هخامنشی نیز پزشکان بی شماری بوده اند که دانشمندان یونانی و دیگر ملل از آنان بهره برده اند. عمده دانش پزشکی آن دوره و حتی دوره ماد و دوره های پسین بر دانش اوستایی استوار بوده.
دوره ساسانیان نیز دانشمندان دیگر کشورها در دانشگاه گندی شاپور برای فراگیری دانشهای گوناگون از جمله پزشکی مشغول درس خواندن بودهاند٬ مانند دیوژن. فرهنگستان گندیشاپور (که بصورت نیمهعربیوار جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در خوزستان بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان گندیشاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانشهای فلسفی و پزشکی تدریس میشد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در گندیشاپور روی داده است.
گندیشاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی "دژ نظامی شاپور" بوده است. برخی پژوهشگران بر اینند که بنگاهی همانند به گندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته است. شهری به نام گندیشاپور را شاپور دوم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور دوم گندیشاپور را پایتخت خود قرار داد.
نامآوری گندیشاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در گندیشاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترینهای دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است.
بنابراین فرهنگستان گندیشاپور از کانونهای اصلی دانشورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانشآموختگان دانشگاه گندیشاپور شده است. کتاب "تاریخ الحکمه" (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله میپردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد.
تمامی کتابهای شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه گندیشاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار گندیشاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان خاور و باختر گشت. گندیشاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان گندیشاپور در خوزستان بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند.
در سالهای آغازین پیدایش دین اسلام در عربستان، دانشکده پزشکی و بیمارستان گندیشاپور شمار زیادی استاد ایرانی، یونانی، هندی و رومی را در خود جا داده بود. گفته شده که حتی پزشک شخصی محمد، پیامبر اسلام، نیز از دانشآموختگان (فارغالتحصیلان) دانشکده پزشکی گندیشاپور بوده است.
دانش پزشکی در ایران پس از حمله و یورش اعراب چند قرنی رو به کاهش و افتادگی گذاشت لیکن با کوشش بزرگمردان و دانشمندان و با عنایت اورمزد این دانش مانند گذشته و بهتر از آن رو به بالندگی گذاشت. به طوریکه دانشمندان بی شماری از دوره ی اسلامی به بعد از یاران به دانش جهان کمک شایانی کردند و کمتر کسی مانند آنها را میتوان یافت٬ بزرگانی چون ابن سینا؛ محمد زکریا رازی؛ فارابی؛ خیام که نامشان همواره در تاریخ پزشکی جهان می درخشد و موجب افتخار و سربلندی مردم ایرانزمین در تمام دوره ها می باشند.

درست 100 سال پيش ، در 15ژوئيه ، مشهورترين پزشك روسیه،آنتون پاولوويچ چخوف در سن 44سالگى در اثر سل در بادن وايلر آلمان ديده از جهان فرو بست . جسد وى درون يك ماشين سردخانه دار با نشان مخصوص "صدف" توسط قطارى به مسكو حمل شد. درگورستان نووودويچى ،ماكسيم گوركى و فئودور چالياپين براى وداع با آنتوشاى خود در جمعيت عظيم سوگواران حضور داشتند.
زندگى جالب توجه چخوف وقف پزشكى و ادبيات شده بود. وى در نامه اى به يكى از دوستان خود نوشت : "پزشكى، همسر قانونى و ادبيات معشوقه من است . هرگاه از يكى خسته میشوم ،وقت را با ديگرى میگذرانم . اگرچه غيرعادى به نظر میرسد، اين گونه كمتر خسته میشوم وبه علاوه هيچ كدام از آنها ذره اى ازايمان من نمیكاهند."
چخوف تحصيلات پزشكى خود را در سال 1879در دانشكده پزشكى دانشگاه مسكو آغازكرد. در زمان دانشجويى، براى گذران زندگى خود و خانواده اش ، صدها داستان كوتاه نوشت . هنگام فارغ التحصيلى در سال 1884، نويسنده اى شناخته شده بود و به طور منظم با روزنامه "نوو ورمیا"درسن پيترزبورگ همكارى میكرد. اما در سال 1890، افسرده از مرگ برادر و بيزار از مسكو و خودش ("به دلايلى، ديگر ديدن چاپ شدن كارهايم خوثسحالم نمیكرد")، تصميم گرفت از راه سيبرى با سفرى 8000كيلومترى و بسيار دشوار و پرزحمت به ساخالين برود كه تبعيدگاه يخ زده و دوردستى بودكه 10000 مجرم و زندانى سياسى در آن زندكى میكردند. او درصدد افشاى شرايط ناگوار زندانيان سياسى سزار بود: "میخواستم 100يا200صفحه بنويسم و به اين وسيله قسمتى از دين خود را به پزشكى ادا كنم ."چخوف درساخالين ، يك بررسى آمارگونه پزشكی روى مجرمين انجام داد،شرايط زندگى آنها را مورد بررسى قرار داد، آمار مرگ ومير ايشان را تنظيم كرد و شرح مفصلى از "نهايت خرد شدن بشر" نوشت . كتاب او، جزيره ساخالین ،باعث آغاز به كار يك تحقيق رسمى شد اما به عنوان پايان نامه دكترا مورد پذيرش رئيس دانشكده پزشكى مسكو قرار نگرفت ("بيش از حد جامعه شناسانه" تلقى شد).
در سال 1891، چخوف كار خود را به عنوان پزشك عمومى در دهكده مليخووا ، در فاصله 80كيلومترى جنوب مسكو، آغازكرد. بيماران از 50كيلومترى آنجا، پياده يا با گارى میآمدند تا پزشك جديد را ببينند. آنها سحرگاه در مقابل مطب به صف میايستادند و در برابر دريافت مراقبت هاى پزشكى معامله پاياپاى میكردند. چخوف جزئيات را ثبت میكرد، به رايگان دارو میداد و ظرف كمتر از 6 ماه ، 576ويزيت خانگى انجام داد. در ماه ژوئيه ، براىكمك به تحت كنترل درآوردن همه گيرى ويرانگر وبا به سمت مأمور سلامت عمومى ناحیه گماشته شد. دركمتر از 2 ماه ، تقريبا 1000 بیمار را ويزيت كرد. با شروع زمستان، همه گيرى وبا پایان يافت اما چخوف كاملا از پاىدرآمده بود.
او شايد 400داستان كوتاه و 6 نمايشنامه بلند نوشت . شهرت او به عنوان نمايشنامهنویس به خاطر نمايشنامه هاى مرغ دریایی، عمو وانیا، سه خواهر و باع آلبالوست . يش از 70فيلم براساس نمايشنامه ها و داستانهاى وى ساخته شدهاند. قهرمانان اصلى نمايشنامه هاى او را بورژواهاى معمولى، ملاكان كوته فكر و آرسيتوكرات هاىكوچك تشكيل میدهند. آنها با واژگانى معمولى رنج هاى زندگى عادى را بيان میكنند. مطلب قابل توجه اين نمايشنامه ها، نه حركات نمايشی بلكه روانشناسی(اميدهاى بربادرفته ، فرصت هاى ازدست رفته ، دلدارى و پذيرش قضا و قدر) است . داستانهای كوتاه او قسمت هايى غيرقابل قضاوت ، بدون پایان ، فراموش نشدنى و در برخى موارد تكان دهنده از زندگى را ياد میكنند. اين داستانها، امروزه همانقدر جديد و مبتكرانه هستند كه يك قرن پيش بودهاند.
پزشکان، شخصيت هاى برجسته داستانهاى چخوف را تشكيل میدهندكه البته همیشه تحسين نمیشوند. درايوانف ، اولين نمايشنامه بلند چخوف ، دكر لوف نه تنها نمیتواند افسردگى ايوانف را تشخيص دهد بلكه از درمان بيمارى سل همسر وى نيز عاجز است . دورن ، يك پزشك دهكده درمرغ دریایی پس از 30سال طبابت همه چيز زندگى خود را از دست میدهد و مانند لوف بيش از آنکه شفادهنده باشد، اشتباه میكند. در سه خواهر، دكتر چبوتيكين يك شكست خورده الكلى، تصديق میكند كه تمام دانش خود درباره پزشكى را از ياد برده است . ميخاييل آستروف ، پزشک دهكده درعمو وانيا زندگى خود را چنين توصيف میكند: "صبح
تا شب را سر پا ، بدون لحظه اى آرامش سرى میكنم و سپس نگران از آنکه توسط بيمارى فراخوانده شوم ، زير پتو میخوابم . در تمام اوقاتى كه با همديگر آشنا بوده ايم ، يك روز موخصى هم نداشته ام ." مطمئنا ، اين صداى دكتر چخوف است كه از زبان دكتر آستوف میشنويم .
در سال 1884كه چخوف درجه پزشكى خود را دريافت كرد، براى اولين بار دچار هموپتزى شد و اين خلط هاى خونى 3-2بار در سال تكرار میشد. روشن نيست كه چرا با وجود مرگ برادرش نیکلاس در اثر سل ، او اهميت اين حملات را انكار میكرد. بيمارى وی ،به گفته خودش ،آنفلوانزا، درساخالين بدتر شد اما در بازگشت به مسكو، تا سال 1897از دريافت مراقبت پزشكى امتناع كرد كه در اين هنگام پس از يك حمله نامطبوع هموپتزى هنگام صرف غذا در يك رستوران ، آنچه براى ديگران آشكار بود، براى خودش نيز مشهود گشت . در آن هنگام قد او بيش از 180سانتیمتر و وزنش تنها 62 كيلوگرم بود. بنا بر توصيه دكتر آلكسى اوسترومف ، يكى از اساتيد او در دانشكده پزشكى، چخوف براى علاج كامل ، به يالتا و سپس به يك مركز نگهدارى بيماران مبتلا به سل در درياى سياه عزيمت كرد. البته ، او به جاى استراحت ،شديدا مشغول برنامه اى براى دريافت اعانه جهت احداث آسايشگاه مسلولين شد. او همچنين درهمين مدت 3 شاهكار خود را نوشت : "بانوى صاحب سگ(1899)، سه خواهر ( 1900)، و باخ آلبالو (1903).
در دسامبر سال 1903، چخوف از يالتا گريخت و برخلاف توصيه پزشكش،به مسكو سفركرد. كنستانتين استانيسلاوسكى، رئيس سالن تئاتر معروف هنر مسكو،تصميم گرفت تا نخستين نمايش باخ آلبالو را در 17ژانويه سال 1907درگراميداشت 44سالكى چخوف و 25ساله شدن عمر نويسندگى وىع به نمايش درآورد. عصر آن روز، يك جشن پیروزی بود.
چخوف و همسرش الگا ،ستاره سابق تئاتر هنر مسكو در اواسط فوريه به يالتا بازگشتند. بعد از 6 ماه آنها به يك چشمه آب معدنى در بادن وايلر آلمان عزيمت كردند. او در ساعت 3صبح 15ژوئيه سال 1903ديده از جهان فرو بست.
چند سال پيش يك پزشك خانواده از من خواست تا يك پيرمرد 69 ساله را در منزل وى براى گرفتن شرح حال و انجام معاينه بالينى و انجام نوار قلب جهت رد انفاركتوس ميوكارد پس از يك دوره درد قفسه سينه در روز پيش ، ملاقات كنم .
بيمار ذكر كرد كه 50سال پيش به اوگفته شده است كه بيمارى آديسون دارد ولى وقتى از او درباره داروهايش پرسيدم ، با تعجب به من نگاه كرد وگفت كه هرگز اسم كورتيزول يا درمان جايگزين استروييدى را نشنيده است : "نه دكتر، در آن زمان درمانى براى اين حالت وجود
نداشت و به من گفته شد تنها شانس من براى زنده ماندن ، مصرف يك پاكت كامل نمك در روز است."
براى تأييد اين مطلب ، مرا به آشپزخانه اش برد و يك كابينت را باز كرد كه داخل آن تعداد زيادى بسته هاى بزرگ حاوى نمك كه هر كدام تقريبأ يك پوند (453گرم ) وزن داشت، به چشم میخورد. وى افزود:" دکتر طى 50سال گذشته ، من هر روز يكى از اينها خورده ام ."
در اين هنگام من با يك معضل اخلاقى روبرو شدم . بيمار آشكارا انفاركتوس ميوكارد نداشت . درد قفسه سينه وى با حركت و فشار روى قسمتهاى فوقانى سمت چپ قفسه سينه وى تشديد میشد و واضحا منشا عضلانى _ اسكلتى داشت . جدا از اين مشكل و بيمارى آديسون كه
به نظر میرسيد با يك پاكت نمك در روز به خوبى كنترل شده است ، حال وى خوب بود. آ يا من بايد دخالت میكردم و درمان باكورتيزول و فلودروكورتيزون را به وى ميشنهاد میكردم يا بايد از اين مسأله میگذشتم ؟ گفته بقراط –"اول سعى كن ضرر نرسانی"-در ذهنم طنين انداز شد.
در انتها تصميم گرفتم كه اين مشكل را با بيمار در ميان بگذارم ، و توافق كرديم كه پس از اينكه او زمان كافى داشت كه به اين مسأله فكركند، طبق خواسته او عمل كنيم . براى اين هدف قرارگذاشتم تا او را در درمانگاه سرپايى خود سه هفته بعد با نتايج آزمون هاى خون مناسب
ببينم .
در روز مذكور او به من گفت كه تصميم گرفته است درمان هاىجديد را امتحان كند. من نسخه اى براى او نوشتم و توافق كرديم كه طى يك دوره حدودا ده روزه نمك را قطع كنيم .
هنگامى كه دفعه بعد، سه هفته ديگر او را ديدم ، او را نشناختم . اوكاملأ متفاوت به نظر میرسيد. صورت او پرتر شده بود و رنگ وروى او روشن تر به نظر میرسيد، و وقتى كه حال وى را از او پرسيدم ، جواب داد: "عاليم ، میدانى دكتر، اكنون میفهمم در پنجاه سال اخير هيح وقت خوب نبوده ام ."
معتبر نبودن.
سختی تهیه آنها برای پزشکان
نبود نسخه الکترونیکی روی اینترنت.من از مجله های خوب فقط نوینپزشکی را میشناسم که روی اینترنت عرضه میشود.اما همین مجله هم در نسخه الکترونیکی خود با مشکلات متعدد همراه است.مانند عرضه شدن مقالات با فرمت PDF ،گویا هنوز بعضی گردانندگان سایتهای ایرانی از ظهور پدیده "یونیکد" بی اطلاعند.
عدم ارتباط دو طرفه با خوانندگان
جذاب نبودن
چند محوری نبودن.شما در معتبرترین مجلات پزشکی خارجی در کنار مقالات پژوهشی ،مقالات مروری خوبی را می بینید که گاه بسیار بهتر از textbookهای روتینمان مسایل را میشکافند.در کنار این دو اخبار به روز معتبر و همچنین مقالاتی در مورد تجربیات و خاطرات پزشکان در این مجلات به چشم می خورند.

برای این کار به این صفحه بروید.همانطور که می بینید شما باید از گزینه های موجود تعدادی را به دلخواه انتخاب کنید.تعدادی از این گزینه ها به شرح زیر هستند:
-جی میل:شما میتوانید به دلخواه این گزینه را انتخاب کنید و از 1 تا 9 میل inbox جیمیل را ببینید.
- سایتهای خبری : شامل نیویرکتایمز،بیبیسی و گوگل نیوز.دوباره می توانید از 1 تا 9 خبر را برای هر سرویس خبری انتخاب کنید.
- آب و هوا
-یک گزینه جالب : سخن قصار روز یا Quote of the Day
اگر به این آدرس بروید ،مشاهده می کنید که گوگل روی پروژه های زیادی تمرکز کرده است.یکی از آخرین پروژه های گوگل سرویس تسریع کننده وب یا Google Web Accelerator بود که چندی پیش به خاطر تحمیل بار زیاد روی سرور گوگل باعث شد ، این سرویس برای مدتی مختل شود.
Google Compute گزینه جالب دیگری است که در گوگل لب مشاهده می شود.با دانلود یک برنامه کم حجم از کامپیوتر شما در اوقاتی که مشغول نیست برای کمک به محاسبات علمی پیچیده استفاده میشود.شخصا این برنامه را دانلود نکرده ام ، اما آخرین مطلبی که در این باره شنیده بودم مربوط به پروژه ای بود که به طریقی مشابه از کامپیوترهای شخصی برای آنالیز شاخصهای کیهانی به منظور کشف حیات فراسیارهای استفاده میشد.
If we have learned one thing from the history of invention and discovery, it is that, in the long run - and often in the short one - the most daring prophecies seem laughably conservative.
- Arthur C. Clarke
Power corrupts. Absolute power is kind of neat.
- John Lehman
The man who doesn't read good books has no advantage over the man who can't read them.
- Mark Twain
It isn't necessary to have relatives in Kansas City in order to be unhappy.
- Groucho Marx
The only thing that makes life possible is permanent, intolerable uncertainty; not knowing what comes next.
- Ursula K. LeGuin
Joel: Ed, are you hallucinating?/ Ed: Oh, yeah, but not right now.
- Sy Rosen and Christian Williams
If you don't know where you are going, you will probably end up somewhere else.
- Laurence J. Peter
A lifetime is more than sufficiently long for people to get what there is of it wrong.
- Unknown
Silence propagates itself, and the longer talk has been suspended, the more difficult it is to find anything to say.
- Samuel Johnson
لینکهای امروز:
تاثیر SSRIها و آنتی دپرسانها روی مادران مصرفکننده این داروها
برنامههای تحقیقاتی پایلوت برای روشن کردن تاثیر شخصیت ،depression و استرس روی فرایند پیری
پزشکان در رمانها: مادام بوآری نوشته گوستاو فلوبرت
صدها زن از نتیجه غیرطبیعی پاپاسمیرشان آگاه نشدهاند.
آسیب مغزی تروماتیک ناشی از جنگ. brainblog به این مقاله جالب از مجله new england لینک داده است.
اما این یکی! یک پزشک فنلاندی پس از یک چکآپ روتین پیسمیکر ،یادش رفت دستگاه را دوباره روشن کند و بیمار مرد.
روش جدید برای مانیتور نوزادان از لحاظ تشنج
پینوشت :چند روزی است که دسترسی به وبلاگهای استفدهکننده از سرویس بلاگر ناممکن شده است.بر من روشن نیست که این موضوع به خاطر موج جدید فیلترینگ اتفاق افتاده است یا نه.به هر حال این موضوع دسترسی من را با به وبلاگهای پزشکی و پاره ای از وبلاگهای دیگر با مشکل مواجه کرده است.شایسته نیست که همه وبلاگها با یک چوب رانده شوند.
Guess the google
این یک بازی جالب آنلاین است.حتما بازی کنید.متاسفانه معتادش خواهید شد.هز بازی دو راند دارد.در آغاز هر راند یک تصویر متشکل از تصویر کوچک به شما داده میشود.شما 20 ثانیه برای حدس زدن کلمه کلیدی که در نتیجه آن سرویس جستجوی گوگل این تصاویر را ارایه داده است ، فرصت دارید.بر اساس درستی کلمهای که وارد کردهاید به شما امتیاز داده میشود.برای بازی به این صفحه بروید.شما می توانید با مطالعه راهنمای این برنامه فلش کمحجم بیشتر با این بازی آشنا شوید.
Montage-a-google
هر بار که یک کلمه را جستجو میکنید ،این برنامه یک تصویر بزرگ شطرنجی درست میکند که هر خانه اش از یکی از نتایج جستجوی سرویس گوگل ساخته شده.جالب است که بدانید با کمک این برنامه میتوانید تصاویر دسکتاپ و یا حتی پوستر ایجاد کنید.الیته این برنامه را می توانید طوری تنظیم کنید که در هر ردیف به دلخواه شما از تعداد معینی تصویر استفاده کندو یا اینکه طوری برنامه را تنظیم کنید که از تصاویر بندانگشتی و یا تصاویر اصلی استفاده کند.برای استفاده از این برنامه به این صفحه بروید.به والپیپری که برای سلین دیون ساختهام توجه کنید.
نکته:برای استفاده از هر دو برنامه احتیاج به فلش پلیر ورژن 7 یا بالاتر دارید
عزيز ميليون دلارى بيست و پنجمين فيلم كلينت ايستوود در مقام كارگردان و به اعتقاد برخى از منتقدان همچون" راجر ايبرت "، بهترين فيلم اوست . ايستوود در اين سال هاى خزان عمر با دو فيلم اخير خود،رودخانه مرموز و عزيز ميليون دلارى ، همه را به شگفتی و تحسين واداشته است . وى با فيلم تازه خود ثابت میكند كه يك داستانگوى كلاسيك كبيراست .سادگى و كلاسيسيم روايى وغناى ساختارى و عمق احساسى عزيز ميليون دلارى ، اين فيلم را بدل به يكى از شاهكارهاى مسلم جهان سينما طى سال هاى اخير كرده است .
هيلارى سوانك در فيلم عزيز ميليون دلارى نقش زن سى و يک ساله اى به اسم مگى فيتزجرالد را بازى میكند. مگى يك دختر دهاتى است كه در ايالت روستايى ميسورى به دنيا آهده و بزرگ شده است . او از 13سالگى وارد بازار كارشده اما شغلى بهتر ازگارسونى نداشته است . مگى در تمامى اين سال ها احساس حقارت و توهين شدگى میكرده و حالا خواهان اين است كه تحولى در زندگى خود به وجود آورد. او در خود اين توانايى را میبيند كه روزى قهرمان بوکس زنان شود. هدف مكى از بوکسور شدن كسب پول و شهرت نيست ، بلكه به دنبال كسب احترام و اثبات اين موضوع است كه لياقت پيشرفت در زندگى را دارد. مگى با هدف تبديل شدن به يك بوكسور حرفه اى، نزد فرانكى (كلينت ايستوود) میرود. فرانكى يك سالن ورزشى محقر را در شهر لس آنجلس اداره میكند. وى آدم منحصر بفردى است زيرا در كنار تمرين دادن بوكسورها، به خواندن شعر و فراگيرى زبان ايرلندى علاقمند است و هر روز در مراسم مذهبى كليسا نيز شركت میكند. مگی از فرانكى میخواهد كه مربیگرى وى را بپذيرد. اما فرانكى در پاسخ میگويد كه علاقه اى به تمرين دادن دخترها ندارد و تازه اگر هم بخواهد اين كار را بكند، او "مگى" براى مبدل شدن به يک قهربان بوكس خيلى پير است . مگى براى جلب رضايت فرانكى، به سراغ اسكرپ (مورگان فريمن )، دوست و همكار قديمى فرانكى، میرود. اسكرپ كه پى به انگيزه هاى متفاوت مگى برده ، از فرانكى میخواهد كه مربیگرى مگى را بپذيرد و فرانكى عاقبت موافقت خود را با اين كار اعلام میكند. مگى به سرعت فوت و فن هاى ورزش بوكس را ياد میگيرد و آماده شركت در مسابقات قهرمانى بوكس میشود.
همان طور كه ملاحظه میكنيد، داستان ساده و چه بسا تكرارى است . اما اين داستان به ظرافت و بدون كوچك ترين حشو و زاثده اى روايت شده است . مورگان فريمن جداى از ارايه يك بازى درخشان در عزيز ميليون دلارى ، راوى قصه ى فيلم نيز هست . فريمن
قبلا در فيلم رستگارى از شاوشنگ نيز روايت قصه ى فيلم را بر عهده داشت . همان طور كه در ابتدا اشاره شد، بازیهاى فيلم در اوج است . اما هيلارى سوانك را بايد ستاره بازيگرى فيلم لقب داد. سوانك بعد از كسب جايزه ى اسكار به خاطر بازى در فيلم" پسرها گريه نمیكنند" نتوانسته بود در نقشى كه مناسب با توانايیها و استعدادهاى بازيگریش باشد، ظاهر شود. وى حالا با بازى در عزيز ميليون دلارى وبرخوردارى از راهنمايیهاى ارزشمند ايستوود كارگردان يكى از بهترين بازیهاى سينمايى سال هاى اخير را تحقق بخشيده است . ديالوگ هاى زيباى فيلم ، ثمره كار و خلاقيت پال هگيس است . هگيس فيلمنامه ى اقتباسى عز يز ميليون دلارى را از روى نوول طناب هاى سوزان نوشته "اف .ايكس . تول "نوشته است . ديالوگ هاى فيلم به رغم شعرگونگى، هركز حالتى تصنعى پيدا نمیكنند و همواره در خدمت پرداخت كاراكتر و توسعه طرح داستانى عمل میكنند. فيلمبردارى زيباى تام استرن نيز در تطابق با حس و محتواى كلى اثر است . غالب صحنه هاى فيلم در تاريكى يا شب میگذرد. يكى از فرازهاى قابل توجه در كار استرن را می توان در صحنه اى ديد كه فرانكى و مگى، بعد از ديدار فرانكى از خانواده مگى، سوار اتومبيل نشسته و مشفول حرف زدن با يكديگرند. در اين جا، با احتراز از "نورپردازى داشبوردى" معمول ، تاريك و روشن شدنهاى مقطعى چهره هاى مگى و فرانكى، ريتم و ضرباهنگ خاص و مناسبى را به مكالمه آنها میدهد. فيلم آكنده از همين ظرايف و دقايق است و دقيقا به همين خاطر فيلم عزيز ميليون دلارى را بايد به دفعات ديد تا پى به اين نكات برد



نوامبر ۱۹۹۲: مايکل شايوو موفق می شود از پزشکان بخاطر تشخيص نادرست عارضه همسرش يک ميليون دلار غرامت بگيرد.
۱۱ فوريه ۲۰۰۰: قاضی جورج گرير با تقاضای مايکل شايوو برای برداشتن لوله تغذيه همسرش موافقت می کند.
آوريل ۲۰۰۱: ديوان عالی فلوريدا و آمريکا حاضر به مداخله نمی شوند و لوله تغذيه خانم شايوو برداشته ولی دو روز بعد بازگردانده می شود.
۱۵ اکتبر ۲۰۰۳: اين لوله برای دومين بار برداشته می شود ولی شش روز بعد جب بوش فرماندار فلوريدا فرمان می دهد که پزشکان رشته حيات اين زن بيمار را وصل کنند.
هجده مارس ۲۰۰۴: لوله تغذيه برداشته می شود.
بیست مارس ۲۰۰۵: سنای آمريکا قانونی اضطراری را تصويب می کند تا دادگاه فدرال در مورد اين پرونده تجديد نظر کند.
بیست و یک مارس ۲۰۰۵: مجلس نمايندگان در اولين ساعات صبح اين قانون را تاييد و جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، نيز تقريبا بلافاصله آن را امضا می کند.
بیست و دومارس ۲۰۰۵: يک قاضی فلوريدا حاضر نمی شود به پزشکان دستور دهد تا لوله تغذيه را بازگردانند.
بیست وسه مارس ۲۰۰۵: هيات قضات استيناف از تصميم قاضی فلوريدا حميات می کند.
بیست و چهار مارس ۲۰۰۵: ديوان عالی آمريکا حاضر نمی شود به فرجامخواهی اضطراری پدر و مادر خانم شايوو رسيدگی کند.

پیشنهاد گوگل[1] را به صفحه خانگی گوگل اضافه کنید.تبلیغات را از گوگل بردارید.در جی میل ویژگی"ذخیره خودکار"[2] را در زمانی که تایپ می کنید ، فعال کنید.دکمه "دلیت" را برای آسان کردن حذف پیامها اضافه کنید.کاری کنید که با کلیک بر روی آدرسهای میل در اینترنت مستقیما وارد جی میل شوید.
به نظر شما فوق العاده نیست، اگر گوگل و جی میل کارهای بالا را برای شما انجام دهند؟شما می توانید به راحتی این کارها را انجام دهید.برای این کار شما به مرورگر فایرفاکس نیاز دارید.خوشبختانه بیش از نیمی از کاربران گوگل تا حال حاضر از این مرورگر عالی استفاده می کنند.فایرفاکس اجازه اضافه کردن برنامه های الحاقی را به شما می دهد ، برنامه هایی که عملکرد مرورگر را ارتقا می بخشند.یکی از این برنامه های خیلی قدرتمند " گریز مانکی" [3]میباشد که مرورگر را قادر می سازد با هر صفحه خاص به طریق مشخصی برخورد کند.
"گریز مانکی"اجازه اضافه کردن اسکریپتهای شخصی را می دهد که این اسکریپتها موجب تغییر ظاهر و نحوه کار یک صفحه وب خاص رامیشوند.وقتی یک صفحه وب را با فایرفکس باز می کنید ،"گریز مانکی" چک می کند تا ببیند که شما یک اسکریپت برای آن صفحه نصب کردهاید یا نه.اگر اسکریپتی وجود داشته باشد ،"گریز مانکی" اسکریپت را اجرا می کند و تغییراتی که قصد آن را داشتید را اعمال می کند.صدها اسکریپت برای صفحات مختلف وب وجود دارد ، من 45 اسکریپت برای جی میل و گوگل پیدا کرده ام.
اسکریپت مورد علاقه من "پیشنهاد گوگل" است که یک لیست پایینافتنده دینامیک برای صفحه جستجوی گوگل است.برای هر یک از کارهایی که در بالا اشاره شد اسکریپتی وجود دارد.
مراحل کار
الف - شما به مرور گر فایر فاکس نیاز دارید.آن را از اینجا دانلود کنید و سپس نصب کنید.رایگان است ،نترسید
ب - برنامه الحاقی گریز مانکی را از اینجا دانلود کنید و سپس نصب کنید.با نصب این برنامه وقتی در یک صفحه وب حاوی اسکریپت راست کلیک می کنید ،با انتخاب گزینه "نصب اسکریپت کاربر" می توانید اسکریپت را اضافه کنید.این هم شاتهایی از این کار.
Franz Kafka
Physicians think they do a lot for a patient when they give his disease a name.
Immanuel Kant
Of the symptoms for which physicians are consulted, pain in one form or another is the mostcommon and often the most urgent. Properly assessed, it stands pre-eminent among sensory phenomena of disease as a guide to diagnosis
Charles H. Mayo
The most beautiful thing we can experience is the mysterious. It is the source of all art and science.
Albert Einstein
Medicine being a compendium of the successive and contradictory mistakes of medical practitioners, when we summon the wisest of them to our aid, the chances are that we may be relying on a scientific truth, the error of which will be recognized in a few years' time.
Marcel Proust
آنتیدپرسانها میتوانند خونریزی داخلی ایجاد کنند.
واکسن ضد سیگار
این کیس را هم از وبلاگ دکتر تونی مطالعه کنید.
شیزوفرنی ممکن است از زمان زندگی داخل رحمی ایجاد شود.
بازیهای ویدئویی ممکن است به بیماران دچار استراک کمک کند.
ناسا سیستمی ابداع کرده که سیگنالهای عصبی ناحیه پریگلوتیک را به صوت تبدیل میکند.
سخن قصار امروز از این وبلاگ
As a physician, you must care more for the individual patient than for the special features of the disease. Put yourself in his place, the kindly word, the cheerful greeting, the sympathetic look, these the patient understands. [William Osler] Canadian physician, 1849-1919
من در گستره رئالیسم امروز آدم بیچارهای هستم.وقتی من از زندگی تماشاچی خودم بیرونم و او نمی تواند زندگی شخصیش را در فیلم من ببیند.هر دو برای هم مضریم.او در زندگی خصوصیش عشق ، حسد ، زخم ، و خون ، تنهایی در کردن ، عشق پنهان و عیان دارد.من چگونه می توانم این زندگی شخصی را تصویر کنم؟ پس باید به هم محل نگذاریم.من به ناگزیر کاری با تماشاچی این دورانم ندارم و او هم نمیتواند کاری با من داشته باشد.من الان چه می توانم نشان دهم؟ من به هیچ کدام از پنهانهای تماشاچی نمیتوانم نزدیک نشوم ، از دیدن رخ یار محرومم و این یعنی غبار گرقتن زندگی .من از دیدن زندگی ایشان محرومم
مسعود کیمیایی
چرا چنین است؟با یک حساب سرانگشتی ،اگر یک درصد کل پزشکان ما وبلاگ داشتند و اگر از این وبلاگها فقط ده درصد آنها حاوی مطالب خوب می بودند ، ما هم اکنون دهها وبلاگ پزشکی قابل اعتنا داشتیم.
من در اینجا دلایلی را که به ذهنم میرسد لیست می کنم
الف-عدم آشنایی پزشکان با وبلاگ نویسی.در صورتی که آمارگیری درستی انجام شود متوجه می شویم حتی درصد زیادی از پزشکان با ویندوز نا اشنایند و یا از انجام یک جستجوی مناسب در موتورهاس جستجو عاجزند.خیلی از دوستان هم با معرفی وبلاگ خود به موتورهای سرچ آشنایی نداند.در نتیجه وبلاگشان را جز خودشان و معدود دوستانشان کسی نمی بیند.این واقعیت تلخی است که باید قبول کنیم.در اینجا این سوال پیش می اید که در کنار انبوه واحدهای درسی ارایه شده در دوران تحصیلی ،چرا چند واحد آموزشی کامپیوتر گذاشته نمیشودوبه نظر من این واحدها باید اجباری و نه اختیاری باشند.
ب-نداشتن انگیزه: بنویسم که چه بشود؟چه کسی میخواند؟ همان دو سه ساعتی را که باید به استراحت و تجدید قوا بپردازم ،پشت مانیتور هدر دهم؟ولی باور کنید که هیچ یک از این بهانه ها تنبلی و رخوت عجیب ما پزشکان را توجیه نمی کند ،سستی و رخوتی که کاش به عالم وبلاگ نویسی منحصر می شد.
ج-عدم آشنایی وبلاگ نویسان با علاقمندیهای خوانندگان.خودتان را در حالی تصور کنید که خسته هستید و می خواهید ساعتی را به وبگردی بپردازید.یک وبلاگ را باز می کنید که تصادفا یکی از همکارانتان نوشته ، چه حالی پیدا می کنید وقتی که جز آه و ناله و صحبت از "مرغ سحر ناله سر کن " چیز دیگری در آن نمی یابید.مشکلات قشر پزشکی انکار ناپذیرند ، اما نمی توان و نباید تنها به طرح مکرر مشکلات پرداخت.
د-برخی اینچنین تصور می کنند:" شان من اجل از این حرفهاست."من" رزیدنت ارشد فلان رشته ،کاری مثل وبلاگ نویسی انجام دهم؟ نکند از نوشته های مکتوبم مشکلی برایم ساز شود.نکند خاطره و یا تجربه ای که قصد نوشتن آن را دارم کسی را بیازارد.نکند حرفهایی که در مورد یک بیمار می خواهم بنویسم ؛بد تعبیر شود .پس بهتر است کلا بی خیال نوشتن شوم."در اینباره هم کمی تعدیل نوشته ها مشکل را حل می کندهمکارانی هم که نوشتن وبلاگ را یک کار "تینیجری" قلمداد می کنند و از وبلاگ تصوری جز صفحه های حاوی شعرهای بازاری عاشقانه ندارند ،با مراجعه به وبلاگهای پزشکانی که در سطح بالایی از مدارج علمی هستند مسلما نظرشان عوض خواهد شد.
صحبتم به درازا کشید و از طرفی نمی دانم وبلاگ تازه تاسیس خود من تا چه میزان معیارهایی را که گفتم داراست.
و اما سایتهای و وبلاگهای امروز
ده تست پزشکی که هر شخصی باید انجام دهد.وبلاگ دکتر کوین
لاتکس غیر آلرژی زا
این جملات قصار را از این وبلاگ داشته باشید:
The desire to take medicine is perhaps the greatest feature which distinguishes man from animals. Sir William Osler
There are three kinds of lies: lies, damned lies and statistics. Mark Twain
Statistics: The only science that enables different experts using the same figures to draw different conclusions. Evan Esar
Where facts are few, experts are many. Donald Gannon
I've never met a healthy person who worried much about his health or a good person who worried much about his soul. Haldane
این هم وبلاگ یک انکولوژیست.گویا بشاش هم هست
خاطره ای از این پزشک
یکی از سایتهای بسیار خوب پزشکی ،سایت"پزشکان خانواده آمریکا" می باشد.نقطه قوت این سایت مقالات مروری خوبش است.مقالاتی که جنبه های پراکتیکال در آنها زیاد به چشم می خورد ،یعلاوه بسیاری از آنها حاوی نکات تئوریک تازه هم می باشند.
برای مثال تصور نمی کنم در دوران آموزش پزشکی تکستبوکهای رفرنس ما طریقه ارزیابی یک بیمار مشکوک به دمانس را بصورت قاعده مند و الگوریتمیک بررسی کرده باشند.در این شماره این مجله میتوانید این مقاله را بخوانید.
مقاله های دیگر این شماره مجله:
کتواسیدوز دیابتی
وضعیت هایپراسمولار هایپرگلیسمیک
و مقاله خوب بررسی توده های پستان
پیشنهادم این است که در این صفحه ثبت نام کنید تا فهرست مقالات جدید به طور خودکار به آدرس میلتان ارسال شود
فعلا همین! اگر وبلاگ دارید برایم کامنت بگذارید تا معرفی کنم.

هشتم ارديبهشت ماه ، سالروز تولد سيمين دانشور بانوي داستان نويسي ايران بود . او در آستانه هشتاد و سه سالگي با شاره به اين موضوع كه جلد سوم جزيره سرگرداني ادامه جزيره سرگرداني و ساربان است ميگويد : ” به زودي كار بازنويسي آن به پايان ميرسد و آن را به چاپ ميرسانم“اين بانوي داسان سرا در هشتم ارديبهشت 1300 در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمد علي دانشور احياالسلطنه بود همان كسي كه سيمين در رمان سووشن به نام دكتر عبداله خان ياد ميكند. احياالسلطنه مردي با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظيون كه شبهاي جمعه به سر مزار حافظ جمع ميشدند و ياد حافظ را زنده نگه ميداشتند. مادر سيمين قمرالسلطنه نام داشت، بانوي شاعر و هنرمند كه نقاشي را فرزندانش ميآموخت سيمين دانشور در مورد مادرش و روز تولدش گله ميكند: ”هميشه و همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده است.“ اين بانوي داستان سرا ار كودكي با ادبيات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و در دوره تحصيل به مدرسه مهر آيين شيراز رفت.سپس به تهران آمد و وارد رشته ادبيات دانشگاه تهران و در سال 1329 با دفاع از رساله خود در مورد ” زيبايي شناسي “ موفق به كسب درجه دكترا از اين دانشگاه شد . او يكي از نخستين زناني است كه در ايران دست به قلم برد و در عرصه داستان نويسي بخت خود را آزمود. او در سال 1329 با جلال آل احمد از نويسندگان مطرح ادبيات ايران آشنا شد و ازدواج كرد و تا سال 1348 كه جلال به طور ناگهاني در اسالم نقاب خاك بر چهره پوشيد، با وي همراه بود . دكتر دانشور تا سال 1359 كه به درخواست خود از دانشگاه بازنشست شد به تدريس در دانشگاه هنر و ادبيات مشغول بود. از او مجموعه داستان ها و رمانهايي به چاپ رسيده است كه عبارتند از ” آتش خاموش“ ، شهري چون بهشت“ ، ” به كي سلام كنم“ ، ” سووشون“ و دو جلد از ” جزيره سرگرداني“ ايشان همچنين كتابي به نام”غروب جلال“ دارد كه در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره ميكند. سووشون او يكي از نمونههاي مطرح رمان فارسي است كه تا به حال به شانزده زبان زنده جهان ترجمه شده است. سيمين دانشور درباره اين كتاب ميگويد: ” به تازگي در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفي اين كتاب پرداختهاند و برنامهاي براي آن برگزار كردهاند.“ سيمين درباره خاطراتش ميگويد: ” تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشتهام كه پس از مرگم به چاپ خواهد رسيد“ سازمان ميراث فرهنگي چندي پيش به درخواست خود استاد ، خانهاي كه او و جلال آل احمد در آن زندگي مي كردند را ثبت كرده است. سيمين دانشور آرزو دارد پس از مرگ وي اين خانه تبديل به يك كانون فرهنگي براي استفاده هنرمندان ونويسندگان شود. دانشور سرشار از ديد واقع گرا به انسان و هستي ، سرشار از مهر و اعتماد ، نيرومند و خستگي ناپذير ، حضوري جاودان ونمونه در ادبيات ما دارد. سووشون او به شكل نمادين مادر رمان فارسي است ... . حضور ارزشگذار او در اين زمانه كه ارزشهايمان در گذار و بحران هستند مانند سنگ محك عمل ميكند. درستاست كه در زمانهاي زندگي ميكنيم كه سنت ارزشهايمان اصل اساسي است و به فراسوي نيك و بدها گذار ميكنيم . اما ادبيات سيمين دانشور و حضور او درست مانند يك حافظه تاريخي و فرهنگي ، همواره به ادبيات ما يادآور ميشود: لزوم تن ندادن به حقارتهاي كه با نشان دادن دريچه هايي از اندكي شهرت نويسنده و هنرمند را به ورطه فلاكت و نابودي میکشانند
فرانک اوکانر ، نویسنده ایرلندی، که نام اصلیش مایکل جان ادونوان است ، در سال 1903 در "کورک" ایرلند به دنیا آمد.بعد از تحصیلات دبستانی نتوانست تحصیلاتش را در دانشگاه ادامه دهد ، بنابراین مدتها شغل کتابداری را پیشه کرد و در حین کار سخت به مطالعه پرداخت و زبان بومی اسکاتلندی را فرا گرفت.اوکانر در اوایل دهه 1920 به خاطر فعالیتهای سیاسیش مدتی را در زتدان گذراند و در دهه 1930 ریاست "نئاتر ابی ایرلند" را برعهده گرفت.دوران کودکی و جوانی او در کتابهای"یک فرزند تنها" و "پسر پدرم" بطور مفصل شرح داده شده است.
فرانک اوکانر از بنیانگذاران داستانهای کوتاه مدرن است.اودر اغلب داستانهایش که بسیاری از آنها در مجله نیویورکر به چاپ رسیده، تصویری واقع گرایانه از زندگی روزمره مردم ایرلند را ارائه می دهد که به همراه صفات و خصوصیات آنها و با چاشنی طنز و بذله گویی ،شعرگونه بیان شده است.آثار عمده فرانک اوکانر عبارتند از مهمانان ملت-استخوانبندی مبارزه-ژله سیب صحرایی- عصب مشترک-داستانهای فرانک اوکانر –خویشاوندان بومی.از دیگر آثارش می توان یاداشتهای یک مسافر-آینه در راه-صدای تنها –داستانهای بیشتری از فرانک اوکانر و آخرین اثرش "تاریخ ادبیات ایرلند" نام برد که در سال 1967 چاپ و منتشر شد.
فرانک اوکانر در 10 مارس 1966 در دوبلین زندگی را بدرود گفت.
دانلود کنید
لطفا در صورت وجود هرگونه مشکل در دانلود ، کامنت بگذارید تا مشکل را در اسرع وقت برطرف کنم.

ویرجینیا ولف کار نویسندگی حرفه ایش را از سال 1915 با انتشار نخستین رمانش"سفر خارج" آغاز کرد که نوشتنش هفت سال به درازا کشیده بود.این رمان کمابیش قراردادی است ولی در آثاری که پس از آن انتشار یافت به ویژه اتاق جیکاب(1922) و خانم دالووی و طرف فانوس دریایی(1927) و امواج(1931) و بین پردهها (1941) ، ویرجینیا ولف روزبهروز شیوههای نامتعارفتری برای نشان دادن خویش از"زندگی" و "واقعیت" پدید آورد.او در مقاله"آقای بنت و خانم براون" ناخرسندی بسیار خود را از"واقعیت" دنیای قصههای نویسندگان ناتورالیستی مانند جان گالزورذی و هربرث جورج ولز و آرنولد بنت بر زبان آورد.او در جای دیگری میگوید:"زندگی مانند چراغهای تزیینی متقارن دو طرف درشکه نیست.هاله نوری است، محیط شفافی است که ما را از آغز تا فرجام ذهن در بر می گیرد."برای رخنه در این محیط ،برای نشان دادن "خود زندگی" ، باید به "جریاناندیشه ،جریان سیال ذهن" دست پیدا کرد که محمل ذهنی آن است.در پی این هدف ،وولف روزبهروز بیشتر از ظواهر زدوبه جستجوی ساختار داستانی پرداخت که"به طور معجزهآسایی بدون دیوار و پله هم قابل سکونت" بود.این تلاش وی موجب شد دوست و منتقدش ادوارد مورگان فورستر از خود بپرسد آیا او تند نرفته است:"نه داستانی میگوید نه پیرنگی می بافد.یعنی میتواند شخصیتی بیافریند؟" شخصیتی در نخستین رمان او می گوید:"میخواهم رمانی بنویسم درباره سکوت،درباره چیزهایی که مردم نمیگویند." در رمان ماقبل آخرش امواج به این مقصود بسیار نزدیک می شود.آرزوی زدودن"همه تفاله و مردگی و پیرایه" و "ارائه تمام لحظه،هر چه در بر دارد" در خاطرات نویسنده او برآوردن نزدیک می شود.نشانی از داستان و پیرنگ و گفتگو و شخصیتپردازی(به معنی رایجشان) بر جای نمی ماند.در عوض ،جریان افکار و احساسات شش شخصیت را داریم که بصورت رویایی عرضه می گردد.
نوشتن همه زندگی وولف بود و به معنایی کاملا حقیقی ،ماییه دوام او در برابر جنون و مرگ.
اگر امواج یک" رمان" نامتعارف بود ، نقش روی دیوار یک"داستان" نامتعارف است و شیوه او را به زیبایی نشان می دهد.راوی که پیداست خود وولف است ،نقشی را روی دیوار به خاطر میآورد.نقش چه بوده است؟در پایان به آن پی می بریم و گویی پیرنگ همین بوده است.ولی نکته پیرنگ نیست،همچنان که ارضای چنین کنجکاوی نیز هدف زندگی نیست.نکته این است که آن نقش ،گرانیگاه خیل وسیع تداعیهای آزادی می گردد که از شکسپیر تا حقوق زنان را دربرمی گیرد اما همه به همان پرسشهای بنیادین هنر وولف برمی گردند: چیستی واقیت و خود زندگی."اگر برخیزم و معلوم کنم که نقش روی دیوار در واقع سر یک میخ است،چه عایدم می گردد؟ دانش؟دانش چیست؟"او با این پرسش دانش شناسانه بازی میکند.اما زندگی چه؟"پس اگر بخواهیم زندگی را با چیزی مقایسه کنیم،باید آن را تشبیه کنیم به پرتاب شدن در تیوب با سرعت پنجاه مایل در ساعت و فرود آمدن در انتهای دیگر بدون حتی بدون یک سنجاق باقی مانده در موها!پرتاب شدن به پیشگاه خدا سرتا پا برهنه!"ولی این نقشها مانند دانه شنی که صدف برگردش مروارید میسازد،هستههای هنر وولف و پیوند ناپایدار او با سامانمندی و تندرستی بودند.او در سال 1941 خود را در رود اوز غرق کرد.چنان که داستان می گوید:الیاف یک به یک زیر فشار سرد گزاف زمین پاره میشوند
دانلود کنید
نقش روی دیوار
دوشس و جواهر فروش
لطفا در صورت وجود هرگونه مشکل در دانلود ، کامنت بگذارید تا مشکل را در اسرع وقت برطرف کنم
پيکان يا پزشک! توليد مهم است.به اینجا بروید
مصاحبه اخیری با گیتس انجام شده خواندنی است.بعضی قسمتهای جالب آن را اینجا میآورم.
من بیشتراوقاتم را صرف مطالعه می کنم.فکر می کنم که باید بجه ها را به مطالعه علاقمند نمود.هر کتابی می تواند به نوعی در آینده به درد آنها بخورد.همیشه در سفر با خود کتابهای زیادی می برم که نکند بیکتاب بمانم.این یکی از بزرگترین لذتهای زندگی من است.
هر چه مردم بیشتر از بازیهای ویدیدیی استفاده کنند ،تمایل کمتری به نشستن منفعلانه پای تلویزیون خواهند د اشت.از این رو استفاده از کامپیوتر و اینترنت ، و سرگرم بازیهای ویدیویی شدن مساوی با کاهش زمان باورنکردنی است که مردم پای برنامه های تلویزیون هدر میدهند.بازیهای دوسویه یا تعاملی بر حسب میزان غنابخشی خود با هم کاملا تفاوت دارند.مسلما واکنشهای غیرارادی که هنگام بازی انجام میشود ،آمادگی جسمانی انسان را بالا می برد.بازی "هالو 2" بسیار تکاندهنده بود وبازی جدیدی که بعد از آن ساخته شدبه صورتی است که بازیکن در اتاق خود به طور همزمان به دیگران متصل می شودوبا آنها بازی میکند.ملاقات با سایرین بازی را گرم تر می کند.فکر می کنم این بازی برای همه و در هر سنی قابل استفاده است.
هر جا که ما حضور داشته باشیم ،رقابت نیز وجود دارد.ما حدود 90 درصد از بازار مرورگرهای اینترنتی را در اختیار داریم.مطمئنا فایرفاکس پیشرفت خوبی داشته.مطبوعات هم که عاشق چنین سوژههایی هستند.وظیفه ما پیشبرد مرورگر خودمان است تا بتواند با فایرفاکس رقابت کند . مقام اول خود را چه از لحاظ کیفی و چه از لحاظ امنیتی حفظ کند.در واقع ما اخیرا اعلام کردیم که ویرایش جدیدی از مرورگر خود را به زودی ارایه خواهیم کرد.بنابراین در این زمینه به سرعت در حال تغییر و تحول هستیم . مسئولیت ما این است که بهترین باشیم.
همسرم معتقد است که در جدول حل کردن نسبت به من استعداد بیشتری دارد ولی هنوز در این مورد کوتاه نیامده ام.زیاد اهل ورزش نیستم ، گاهی آن هم تنیس و گلف.
آیپاد ندارم.
ایام تعطیل اصلا سراغ ایمیل نمی روم.
موضوعات پزشکی Medical podcasting رمزگشايى ساختار ژنتيكى جيمز واتسون چگونه فیدهای مجلات پزشکی را بیابیم به همراه لینکهایی به وبلاگهای پزشکی معرفی بهترین وبلاگهای پزشکی سال 2004 اتانازی:سرگذشت تری شیاوو زندگی هنری و پزشکی چخوف:این مقاله جنبه های پزشکی زندگی چخوف را که تا کنون کمتر به آنها پرداخته شده ،مورد بررسی قرار میدهد دانش پزشکی در ایران باستان: دوباره همان کار را میکنی؟ به ورود به رشته پزشکی ،با دشواریهای محیط واقعی حرفه پزشکی است. جملات قصار:چندین جمله قصار در مورد پزشکی آثار مگالومانیا در تابلوی سالوادر دالی نارکولپسی:لینک به مقاله جالبی درباره نارکولپسی یک سرانگشت نمک:خاطره جالب یک پزشک من می توانم بند کفشهایم را ببندم:خاطره جالب دیگری مربوط به یک پزشک توقیف زهیر آخرین اثر پائولو کوئلیو دو داستان کوتاه از ویرجینیا ولف:زندگی ویرجینیا ولف به همراه متن دو داستان کوتاه از وی:نقش روی دیوار-دوشس و جواهر فروش سیاه مست یک داستان کوتاه از فرانک اوکانر دو داستان کوتاه از سیمین دانشور:بیوگرافی سیمین دانشور به همراه متن کامل دو داستان کوتاه از وی:سوترا-مرز ونقاب مسعود کیمیایی:یک نقل قول جالب از کیمیایی کسی برای سرهنگ نامه نمیدهد:زندگی گابریل گارسیا مارکز به همراه متن کامل یکی از مشهورترین نوولهای وی:کسی برای سرهنگ نامه نمینویسد کامپیوتر و اینترنت بهترین سختافزارها و نرم افزارها از دید مجله پیسیورلد چگونه فایلهای ویدئویی خود را به اشتراک بگذاریم و انها رافشرده کنیم. گیتس روی صندلی داغ: خلاصهای از یکی از مصاحبه هایی که اخیرا با گیتس انجام شده است گوگل و جیمیل را برای خود سفارشی کنید بازی و تفریح با سرویس جستجوی عکس گوگل اگر میخواهید بیل گیتس را ملاقات کنید ، بجنبید در گوگل هوشمندانه تر جستجو کنید طبقهبندی نشده
سوابق پزشکی همه روسای جمهور آمریکا
این مقاله به بررسی تاریخ علم پزشکی در ایران
میپردازد.این مقاله از شواهد تاریخی پزشکی موجود در "اوستا" آغاز میکند و تاریخ
پزشکی ایران را تا عهد ساسانیان و دانشگاه جندی شاپور مورد بررسی قرار میدهد.
ترجمهای از مطالب یک وبلاگ پزشکی که درباره ضرورت اشنایی علاقمندان
در جستجوی آینده
آیا گوگل شما را از قلم انداخته؟
''Once you tell people there's a cure for something, the more likely they are to pressure doctors to prescribe it.''
"Opinions are like sphincters, everyone has one."
تناسب نداشتن رشته پزشکی را با روحیاتتان نمی توانید درک کنید مگر اینکه در آن درگیر شده باشید و آن را تجربه کرده باشید که معمولا لازمه آن صرف سالها وقت و هزینه کردن مبالغی کلان است.
دانشگاه سانتا کلارا به دانشجویانش کمک می کند تا مدتها پیش از زمانی که حتی وارد دانشکده پزشکی شوند ، دریابند برای این رشته ساخته شده اند یانه .به این منظور کسانی که تمایل به رشته های پزشکی دارند در این برنامه همراه پزشکان ،پرستاران ، مددکاران اجتماعی و مدیران اقتصادی بیمارستانها می شوند.
آنها تولدها و مرگها را از نزدیک میبینند .یاد میگیرند چگونه یک کاتتر را بردارند و یا باد گلوی شیرخواری را بگیرند.آنها سکوت دور و بر یک بیمار را در آخرین ساعات زندگیش هنگامی که کشیش بر بالینش حاضر میشود مشاهده میکنند و از نزدیک مشاهده می کنند چگونه بیمارستانها می توانند از نظر مالی خود را سرپا نگاه دارند.
آیا واقعا لازم است به دانشجویان کمک کنیم تا بدانند برای پزشکی ساخته شده اند یا خیر؟آیا تازه واردان به دنیای پزشکی با این برنامه می توانند دریابند که کاندیدهای مناسبی برای پزشکی هستند؟
بیشتر پزشکانی که با انها بوده ام به من گفته اند که حتی تا حالا که پزشک شده اند نمی دانند واقعا به چه منظوری برای این رشته ثبت نام کردهاند.من به جرات میتوانم بگویم که زندگی اکنون آنها با آن زندگی شکوهمندی که انتظارش را داشتند تفاوت عمدهای دارد.آنها استرس زیادی دارند و گاه با صحنه های منزجرکنندهای مثل سرازیر شدن "مکونیوم" روی کفشهایشان مواجه میشوند.
پزشکی بزرگترین کار دنیاست و هر روز این رشته چالشبرانگیزتر از گذشته میشود.به هرحال من دوباره سوالم را مطرح میکنم.آیا واقعا سختیهایی که برای این حرفه باید قبول کنیم را درک کردهایم یا توقعات جامعه ما را کور کرده است.والدینم همواره به من میگفتند که چقدر دکترها فوقالعاده هستند ولی هیچوقت به جزئیات توجه نمی کردند.
ولی باید بدانید پزشکی همیشه خسته کننده نیست.استادانم را در داشکده پزشکی به یاد می آورم که کارشان را دوست داشتند حتی هنگامی که با ترشحات بدن بیماران مواجه میشدند.استادانم همواره حتی هنگامی که خسته و آشفته بودند الهام بخش من بودند که مبدل به بهترین پزشک، حتی بهترین پزشک در طول تاریخ شوم.
وقتی دوران دستیاریم را به یاد می آورم ساعات محدودی را به یاد می آورم .ساعاتی که احساس می کردم کفایت لازم را برای درمان بیمارم ندارم یا لحظه هایی را که سینه بیماری را ماساژ می دادم با اینکه می دانستم یک جای کار اشکال دارد.اوقاتی را که برای نوشتن اردر استامینوفن نیمه شب بیدارم می کردند و زمانی را که با پرستاران بر سر اینکه چرا مرا برای نوشتن یک اردر به این سادگی بیدار کردهاند ، شوخی میکردم.
دوسن دارم دانشجویان زمانهایی را که ما مجبوریم در کاری موفق شویم ولی شکست می خوریم را ببینند.کسانی که ما موفق میشویم به آنها کمک می کنیم ما را به عنوان یک قهرمان به یاد خواهند آورد.کسانی هم که موفق نمیشویم به آنها کمک کنیم به ما خواهند آموخت که بار دیگر چگونه موفق شویم.دوست دارم دانشجویان این لحظه ها را که ما در آن اسیب پذیر هستیم ببینند به خاطر اینکه همه پزشکی همین است.پزشک خلاصه و منتخبی از شکستها و موفقیتها است.
بالاخره آیا من توصیه میکنم که متقاضیان ورود به رشته های پزشکی قبل از ورود به دانشگاه زمانی را با پزشکان واقعی همراه شوند؟
این کار یهترین جیزی است که مسئولان تا به حال انجام دادهاند.